به نام خدا
قاسم همیشه از اینکه یک نفر چند پست پشت سر هم داشته باشه انتقاد می کنه. الحمدلله الان مسافرته و بعد تعطیلات اینها رو می بینه.
امروز، این ساعات و لحظات نه مال سال هشتاد و هفته و نه مال سال هشتاد و هشت. سرکج این چند سال گذشته است که می ذارن هر چند سال که من نمی دونم، یک جا حساب می کنن.
همین الان از گرد راه رسیدم. جاده تهران به مشهد مثل صف شله شلوغ بود. اما خدا رو شکر. به سلامت رسیدیم. احتمال می دادم که توی تعطیلات نشه سری به محفل دوستانمون زد.
حرف زیادی برای گفتن ندارم. هر جا هستید دلتون شاد باشه. خودتون و خونوادتون سلامت باشید. سال جدید رو ان شا الله با دل روشن شروع کنید.
رسمه که اینجور وقت ها از بزرگی عیدانه می گیرن. لطفا چند لحظه اجازه بدید تا دیوان جناب حافظ رو بیارم و منتظر باشیم ببینیم عیدی مون چیه ...
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
...

هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوی من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
از من اثری نماند،این عشق از چیست؟/گر من همه معشوق شدم،عاشق کیست؟...
چند روز پیش وقتی به خودم اجازه دادم و به روح سیاست ایرانی ها، پریشانی را نسبت دادم، هیچ باورم نمی شد خبر امروز را !
خاتمی، خاتمی قهرمان، امید نسل جوان، خاتمی . . . خاتمی رفت !
به یاد صحنه ای از فیلم "مادر" مرحوم علی حاتمی افتادم.
جایی که اکبر عبدی می گوید : " مادر مرد. از بس که جان ندارد . . . "

گلستونه خونه.فقط بوی مادرو کم داره.
قرمزته آبی آبليموجات.
تو خيابون راه بری آمبولانس جلبت می کنه.
بيچاره پدر پير شده از بس مرده.
گردوخاک نکن.از بس که خيسم زود گل می شم اوستا.
نه اون منو نزد که.خودم صابون خوردم پام لیز خورد چشمم رفت تو دوش.
چند بار گفتم نياين ملاقات.نمی خوام چشم آژانها به تن و بدن بچه ها بيفته.
اونقدر نزديکم بود که نمی ديدمش.مثل پلک چشم.نمی ديدمش من احمق.
حقا که انتخابات بی خاتمی کلی از رونق افتاد. ما که سعی می کنیم جسارت نکنیم (!) ، ولی بزرگان تشریف بیارند تحلیل شون رو ارائه بدند لطفا . ضمنا هر کار کردم نتونستم عکس رو کوچیکتر از این توی وبلاگ بذارم. شاید به این دلیل که خاتمی این سالها خیلی بزرگ شده بود.
نمی دانم سیاست همه جا همینطور است یا سیاست ایرانی اینقدر غیرقابل پیش بینی است. روح پریشانی که یک روز خاتمی را به دوم خرداد سال 76 گره زد. روز دیگر دست بزرگ هاشمی را پس زد و دست کوچک احمدی نژاد را به بزرگی رساند. حالا چه کسی مرد پیش بینی است؟! روح پریشان اینبار کدام ها را تا صحنه رقابت می کشاند و زمام مردم و کشور را به کدام یک وا می گذارد؟!
نخست وزیری که نیامدنش در این سالها از او اسطوره ساخته است؟ روحانی خوش پوشی که خاطرات حماسه دوم خرداد را گوشه عبایش گذارده و پیش آمده ؟! مهندس ریز نقشی که نماد یک دندگی ( با نگاه نه چندان مثبت) و روحیه انقلابی ( با نگاه مثبت) است ؟ شهردار عزیزمان که تمام این 4 سال انتظار کشید چطور ؟ شیخ بزرگوار که از همه جلوتر آمدنش را به اطلاع رساند چه ؟
این روح سیاست ایران و ایرانی ها قبای سیادت و ریاست را به قامت کدام یک خواهد کرد؟

خیلی وقت بود به وبلاگ سر نزده بودم. البته دلایل خودم رو برای این بی وفایی دارم ولی گفتنش دردی رو دوا نمی کنه!!!
خبردار شدم که قراره بچه های مشهدی ساکن تهران .....! نمیدونم همه میدونن یا نه برای همین نمیگم!!
بنا شد یادداشت هایی درباره فیلم های مهم امسال جشنواره برای سایت موج4 بنویسم و قرار شد قبل از فرستادن برای سایت، نظر بچه ها را درباره نوع موضع گیری دربرابر فیلم ها و فیلمسازها بگیرم. درباره دو فیلم قبلی می توانید اینجا بخوانید.
3. صداها (فرزاد موتمن) : بی ادعا، بی سر و صدا، متفاوت
هر چقدر هم یک فیلمساز، بد شانس باشد، شما هم اگر در سینما مات و مبهوت لحظه های عاشقانه «شب های روشن» شده باشید، نمی توانید به راحتی از خیر دیدن فیلم های فرزاد موتمن بگذرید...

سلام دوستان
یک هفته پیش صدای جیغ تلفن همراهم درامد. صدای دوست گرانقدر ، پیامبر عظیم الشان حضرت سید قاسم (ع) بود. انذار دادند ما را که اگر این اجاق کور شود فرشتگان رحمت اجاق خودتان را کور خواهند کرد. لهاذا از ترس مجبوریم کمی شعله این چراغ را فوت کنیم تا روشن بماند.
و اما بعد، برادرمان علی-خ (!) ، حالا که امتحان مبارک تمام شده، سری هم به این خانه بزنید حاج آقا. البته خود رونق اش به کنار، اما انصافا بدون اثر واقعی از این دوستانی که اسمشان را در فهرست نویسندگان درج کرده ایم، صفایی ندارد صدای دوست.
به هر حال دوستان الحمدلله همگی کلاسشان بالا است و سرشان شلوغ است. (بالاخص مریض منظور این طه شوکت ... ) اما خوب می توانند هر از مدتی مرقومه ای تهیه کنند بدهند مسئول دفتر وارد وبلاگ کند. دوستان گرامی خودشان استاد مسلم حرف مف... زدن هستند و نیازی نیست بنده سخن پراکنی کنند. اما رفقا می دانند این دوستی ما یک سرمایه انسانی است برای هرکداممان. بماند که "یدالله مع الجماعه" .
و اما بعد، اگر از حقیر بپرسید، که می دانم عمرا از این سئوالات بی فایده بکنید. 10 روزی است تهران در خدمت خانواده ایم. آب و هوا خوب است. اینجا هنوز هم درخت ها نفس می کشند و بازارها رونق دارند. اینجا هنوز هم پدرسوخته بازی رایج است و چون گذشته شهر به نفس برخی پاکان استوار مانده است. اینجا، جای هیچ کس خالی نیست، از بس که شلوغ است.
و اما داستان سیاست ! راستی شما به چه کسی رای می دهید؟ خاتمی قهرمان ؟! دولت سابق مرحوم شهید رجایی و دولت طرح های تحول اقتصادی و فرهنگی و ... جدید ؟! حاج شیخ مهدی کروبی چه طور ؟!
میر حسین هم که بعید است بیاید. البته انصافا این دوره خوب گرد و خاک کرد آقای مهندس. انصافا مرد متواضعی به نظر می رسد. اما دل ما حقیقتا با دکتر علی است. البته نمی آید احتمالا. اما تاسف دوره قبلی که رای مان را زدند که به او رای ندهیم هنوز در خاطر مبارکمان هست. به هر
حال بازار سیاست هم دم عیدی رو به رونق است. حالا کی چی می فروشد و کی چی می خرد به خودش ربط دارد.
غرض سر و صدایی بود، که حاصل شد. سر همه تان سبز و دلتان پر نور. پیشاپیش عید مبارک نوروز را شادباش می گویم. امیدوارم دل تان خوش باشد این روزها و روی سال نو را با شادی ببوسید!
(یعنی بهله منم هستم)
در آینده نچندان خیلی دور این پست با یک مطلب درست حسابی[تر] جایگزین خواهد شد. انشاءالله
چیزی که در ادامه مطلب میخونید، ایمیلیه که طاها شوکتیان واسه من و ممد فرستاده:
هم مطلب جالبیه ، و هم بالاخره یه جور صداییه از طه !