حاشیه هایی درباره آخرین فیلم اصغر فرهادی (درباره الی)
در این ایام سستی بعد از انتخابات، دیدن یک فیلم سینمایی واقعی بهترین پیشنهادی است که می تواند از حال و هوای آلوده انتخابات و سیاست بیرون مان بیاورد. البته تلخی درباره الی از انتخابات کمتر نیست. اما این کجا و آن کجا. درباره الی را حتی اگر اهل فیلم و سینما هم نیستید ببینید.
ادامه مطلب را اما اگر اهل فیلم و سینما هستید ببینید...
مقدمه اول :
از آنجایی که مدتی می شود که من و اکثر نویسنده های صدای دوست ، با نوشتن کامنتک هایی ، از پست گذاشتن شانه خالی کرده ایم ؛ و از آنجاتر که آن تازه داماد تیغ به دستمان پس از ماهها غیبت در اینجا و البته حضور کامنتی در ۹۹ درصد وبلاگهای اینترنتی سراسر جهان ، عاقبت با دستهایی آغشته به خون پاک بیماران این مرزوبوم ، ضمن نوشتن پستی بس تکان دهنده ، همه غایبان را شرمنده حضور خود نمود ؛ و همچنین جهت عقب نماندن از قافله ی تند بعضی از عزیزان بزرگوار که طی حرکتی انتحاری ، بدون رعایت آن گاردتایم کذایی ، سه تا سه تا پست میگذارند ؛ و از آنجاهاتر که محمدی اسلام تبار ، از فرقه خدماتیه ، که زمانی روشن نگاه دارنده چراغ کم سوی وبلاگ بود ، چند صباحیست چه در اینجا ، چه در ارتباطات ایمیلی و چه در دنیای فیس بوک ، کم پهنا شده و سایه سنگین! ، و اجرای سنت تاریخی آموزشیان در انجام وظایف بر زمین مانده خدماتچیان بی خدمت را واجب گردانده است ؛ و از آنجاهاتر تر ! که احمد.خ ، آن آشوب راه بیانداز صدای دوست ، -که حضورش در وبلاگ -دقیقا" بسان همان اتوبوس معروف جهانگردی سالی یکبار ردشو است- با اظهار وجودی فینگیلیشانه ! ، خود را برای ایجاد آشوبی تازه ، با یک حمله ی گاز انبری از جناحین و ارسال توپ روی سر علی دایی و
توی دروازه .....گل .... گل ......
[ ببخشید از اختلالی که در پخش بوجود آمد . لطفا" به ادامه برنامه در مقدمه ی دوم توجه فرمایید ]
مقدمه دوم :
سه ماه پیش ، در سفری ، هوس کردم چند خطی برای صدای دوست بنویسم ، و نوشتم ! ، اما از آنجا که ایرانسل است و بقول دوستان : لعنتی! ، راه نداد و ما هم بی خیال .
اما اخیرا" با شنیدن خبر ثبت نام مراسم زیبای « اعتکاف در خانه دوست » ، به دلیلی شاید کم ربط ، یاد همان نوشته افتادم که تایپش با موبایل ، حجم کمش را قابل توجیه نموده و کم کاری نگارنده را قابل اغماض !
مقدمه سوم :
نویسنده اعتراف میکند اصلا" این سبک نوشتن را دوست نداشته و کلا" معذب است ؛ اما به اجبار ، فعلا" ترجیح بر عدم استعمال ادبیات محاوره ای و افعال و جمله بندی های خودمانیست .
مقدمه چهارم :
و باز از آنجا که معمولا" به پست های این عضو صدای دوست با نگاهی جدی توجه نمیشود ( برای اثبات مدعا همین بس که شما خوانندگان محترم ، توجهی به اتمام ناقص مقدمه های اول و دوم ، و بی نتیجه ماندن آنها نکردید!) ، این تذکر بجاست که آنچه در ادامه مطلب می آید ، فارغ از فضای سخیف سابق خواهد بود. ان شاء الله .
مقدمه پنجم :
لطفا" بدون هیچ مقدمه ای !! روی ادامه مطلب کلیک کنید که توبه ی گرگ خنک ، از ترک لودگی ، مرگست.
(یک خدا نکنه هم اگر بگید ، به جایی برنمیخوردهاااا !)

جگرم مي سوزد وقتي مي بنم به هر قيمتي مي خواهند قدرت را بدست گيرند حتي با استفاده از نام امام حسين عليه السلام!

جگرم مي سوزد وقتي مي بينم همان هايي كه لباس مشكي ما را مسخره مي كنند و ما را به واسطه ي يا حسين گفتن و گريستن براي ايشان و حرف از ايشان زدن متحجر مي خواندند امروز آن ها را مايه اي براي فريب مردم قرار داده اند!

جگرم مي سوزد وقتي. . .
مي خواستم مطلبي بنويسم براي اين ايام اما نشد! مي خواستم عقده ي دل بگشايم اما نشد! مي خواستم از درون پر دردم بگويم اما نشد!
گمانم بايد سكوت كرد و گريست و . . . هر چه باشد، ما فرزندان همان مادريم!
عرض تسليت!
يا علي مددي