تبليغاتX
صدای دوست

با سلام خدمت همه دوستان و عرض تبریک به مناسبت مبعث رسول گرامی اسلام (ص) و نیز تبریکات صمیمانه به تازه دامادها و نوعروسان مقیم این وبلاگ و آرزوی خوشبختی و شادکامی برای این عزیزان.

و اما بعد... در ابتدا قصد دارم پاسخ مختصری به اتهاماتی که برادر عزیزمان جناب داکتور به این حقیر وارد کردند بدهم. باشد که در راستای تنویر افکار عمومی و خنثی سازی تبلیغات مسموم ایشان موثر افتد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 2:38 توسط علی‏رضا نامقی |

     هوالباقی
آن گل که بیشتر به چمن میدهد صفا               گلچین روزگار امانش نمیدهد

     

انا لله و انا الیه راجعون
ما همه از اوییم و همه از   دواج میکنیم !

روح بلند و ملکوتی رهبر خدماتیان جهان و پیشوای انجمن اسلامیان ، به جماعت متأهلان پیوست. 
در پی وقوع ناگهانی این فاجعه ی جانکاه ، که ثلمی عظیم برای اسلام و اسلامیان و تک ممدِ اسلامیان بود ، پیام تسلیتی از سوی دفتر واحد خدمات صادر گردید که از انتشار آن بعلت بی خود بودن واحد مذکور ، خودداری میشود!.
لیکن برخود واجب دیدیم در این سانسور خبری شدید ، جهت تنویر افکار عمومی ، به وظیفه ی تاریخی خود عمل نموده و وبلاگی را از نگرانی خارج سازیم.
پس باز کن دکان که وقت آنتنی ست !
( =یا همان رو ادامه ی مطلب کلیک کنید سابق!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 1:18 توسط سید قاسم حوائجی |

به نام حق

امیدوارم که به خاطر غیبت چند روزه من این تلقی در شما به وجود نیامده باشد که بنده قهر کرده ام. نه بابا! ما پوستمون کلفت تر از این حرفاست. (در ادامه مطلب از به کار بردن زبان محاوره ای پرهیز خواهم کرد. دلیلش را نمی دانم! شاید به این خاطر که احساس می کنم این طرز نوشتن زیبنده یک وبلاگ حرفه ای نیست.)

اصولا بنده در امر نگارش و نوشتن فردی به غایت تنبلم و این تنبلی در اکثر دوران زندگیم همچون رنگ سفیدی بر تارَک گاو می درخشد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 21:22 توسط علی‏رضا نامقی |

سلام مجدد

یه عکس قشنگ دیدم گفتم شما هم ببینید بد نیست.

یا علی


سلام دوباره.

نمی دونم چرا تصویرش نیومد.

اگه می دونید مشکل از کجاست راهنمایی کنید ممنون میشم. من آدرسشو رو کامپیوتری که باهاش مطلب رو نوشتم تو کادر آدرس تصویر گذاشتم.

التماس دعا

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:17 توسط طه شوکتیان |

کلی مطلب نوشته بودم به عنوان پست اولم، و بک آپ نگرفته بودم. موقع آپلود کردن پیغام خطا ظاهر شد و همش پرید! خوب قسمت نبود دیگه. در اینجا فقط به تبریک خجسته میلاد مولای متقیان و امیر مؤمنان اکتفا می کنم که زبان الکن مرا چه به وصف عظمت و بزرگواری او

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست          که تر کنم سرِ انگشت و صفحه بشمارم

خداوند همه ما را از متمسکین به ولایتش قرار دهد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 19:10 توسط علی‏رضا نامقی |

باسمه تعالی

آی  سی  یو؟

در حاشیه بیماری مرگباری به نام سرطان

خیلی وقت ها در بیمارستان با خودم گفته ام چقدر خوب می شد در کنار تورهای زیارتی، سیاحتی، اجازه می دادند یک تور بازدید از بیمارستان برگزار کنیم و سالم ها را بیاوریم فقط برای چند ساعت با دردو رنج مریض ها که گاهی مادام العمر است آشنا شوند. کاری که می تواند از هر سخنرانی و موعظه و تبشیر و انذاری کارسازتر باشد. رشته پزشکی که با تمام تلخ و شیرینی ها عاشقش هستم، کلی فرصت برای آدم فراهم می کند که بدون گوش دادن به سخنرانی و فقط و فقط با نگاه کردن به چهره آدم ها تنبیه بشوی. سالن تشریح جسد، بخش های مختلف بیمارستان، بیماری های عجیب و غریب و گاهی وحشتناک، و از همه مهم تر بخش سرطان. بخش انکولوژی (سرطان) از این جهت منحصر به فرد و پر از خاطره است. قبول کنید که انتخاب بین تلخ و تلخ تر کار ساده ای نیست...

(ادامه مطلب را اگر خشونت طلبید بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 9:1 توسط علی خرم طوسی |

حرف اول ؛

بنده شخصا روالم این بوده که زمان حفاظتی را برای هر پست در نظر بگیرم. اما با توجه به فضای مسموم رسانه ای در کشور، "به عنوان یک فرد انقلابی، احساس مسئولیت کردم" و تصمیم گرفتم تا عرایضی را تقدیم کنم. از سویی پست قبلی هم "چیز" خاصی برای ارائه نداشت ...

با این همه، اگر پست قبلی ( به قلم آقای مهندس شوکتیان) را نخوانده اید، توصیه می کنم حتما اول آن را بخوانید


حرف دوم ؛

به هر روی، بنده متعلق به همه هستم. با اینکه ارتباط بین غیبت و نبودم را با بازداشت های اخیر به شدت تکذیب می کنم، اما بی ارتباط بودنش را هم رد می کنم !  ...

حرف سوم ؛

اما از باب اینکه کمی هم از فضای مسائل جدی بکاهیم و به قول داکتور تو این وبلاگ عده ای شویم که مسخره بازی! می کنیم و از بحث های جدی دور می شویم، درست مثل زمان انجمن! این مطلب را تقدیم می کنم.



امروز قصد دارم این جماعت مشهدی را که به اقصی نقاط جهان هجرت کرده اند، کمی با فرهنگ فولکلوریک شان آشتی بدهم. لذا غزل معروفی از عماد الدین خراسانی را به همه دوستان تقدیم می کنم:

یرگه کار مو و تو دِرَه بالا مي‌گيرهذره

ذره ذره دِرَه عشقت تو دلُم جا مي‌گيره

...

حرف آخر ؛

این غزل زیبا تقدیم شد به . . . 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 16:45 توسط محمد اسلامی |

سلام به همگی

خیلی خوشحالم که دوباره توفیق مزاحمت پیدا کردم.

امیدوارم همگی خوب و خوش و سالم و سلامت و هر جوری که خودتون دوست دارید باشید.

باور کنید نمی دونستم ترتیب مطالبم رو چطوری تنظیم کنم. سلام، عذرخواهی، آرزوی خوبی و خوشی و ... البته الآنم که می نویسم ترتیب درستشو نفهمیدم ولی به ترتیبی که بیاد می نویسم.

امیدوارم ببخشید که فقط اسمم توی لیست نویسندگان بوده و نوشته ای نبوده. البته تو این مدت سر می زدم و هر دفعه هم کلی خوشحال می شدم از دیدن حتی اسامی دوستان. ای کاش عکسی چیزیم می شد دید.

ماه، ماه رجبه. خوب توصیف نمی کنم اگه بخوام توصیف کنم برا همین چیزی نمیگم، همگی الحمد لله وارد هستید. فقط این که تو عبادات، راز و نیازها، مناجات ها، اونایی که مشهدن تو زیارتا و ... به یاد رفقا هم باشید.

یه دو بیتی  دیروز یه جا تو فرحزاد دعای توسل بود شنیدم، ماه رجبم که ماه زیارتی امام حسینه، تقدیم می کنم:

نام تو به لب ذکر مدام است، حسین

عشق تو به دل علی الدوام است، حسین

گر آب بنوشم و سلامت نکنم

نوشیدن آن آب حرام است، حسین

دعا کنید خدا از شر فتنه های آخرالزمان در امان نگهمون داره. اینو خیلی جدی می گم.

الآن که دارم می نویسم ساعت حدود 20 چهارشنبه س و توی دفتر نهاد دانشگاهم و هیچ کس هم نیست و من بیشتر از 3 ساعته که تنهایی اینجام. البته یکی از دوستان اومد و یه یه ربعی هم درددل می کرد و همین دور و براس. دانشگاه خلوت خلوت خلوته. عصر چهارشنبه کلا خلوته. حالا که ایام امتحاناس، امتحانای کارشناسیا هم که افتاده 24ام به بعد، الانم که دیگه نزدیک شبه. دیگه ببینید چی میشه.

اما من که بضاعت چندانی برای نوشتن ندارم، از اولشم قصد داشتم یه غزل از خواجه تقدیم کنم. اما چون همین مقدمات خیلی طولانی شد (و چون تا حالا ادامه ی مطلب درج نکردم) بقیه ش رو تو ادامه ی مطلب درج می کنم:

یا علی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:16 توسط طه شوکتیان |

هر چند که زلزله ی انتخابات با تمام بحث های داغش به پایان رسید ولی پس لرزه های آن با شدت به مراتب بیشتری همچنان ادامه دارد!

نمی خواهم در باره ی درس های انتخابات صحبت کنم چرا که هر کس به نوبه ی خودش و متناسب با میزان تفکرش در این مقوله، درس هایی گرفته است. اما آن چه که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده باشد تغییرات گاه شگرف در روابط اجتماعی بین آدم ها بود؛ حتی رابطه ی پدر و فرزند!

اولین مطالبی که در خاطره ی این وبلاگ از حقیر در یاد است درباره ی وظایف آدم هایی بود که در این دفتر مجازی رفت و آمد می کردند. آدم هایی که همه یک ویژگی مشترک داشتند و آن داشتن ستاره ی هشت پر سمپاد بر سینه شان بود. ستاره ای که گمان می کنم کمی وظایفشان را سنگین تر می کرد!

امروز شاید نسبت به آن روزها بیشتر به آن چه گفتم اعتقاد پیدا کرده ام و عاملش بیشتر از هر چیز انتخابات بود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 7:56 توسط کمیل ضرابی |