تبليغاتX
صدای دوست
شب شهادت پیامبر و امام حسن علیهماالسلام بود که یکی از دوستان، پیشنهاد کرد که حتماً، فیلم کتاب قانون را ببینم. گفت که CD این فیلم، توی کشور پخش شده و دو روزه، سوپرمارکت‌ها آن‌را تمام کرده‌اند!

به اولین سوپر مارکتی که رفتم، گفت تمام شده است! رفتم یک CDکلوپ. چندتایی داشت. خریدم و آمدم خانه. برایم جالب بود که یک و نیم میلیون نسخه از یک فیلم، در طی دو روز به فروش رفته باشد. به‌نظرم رکورد باشد. یک و نیم میلیون، ضرب‌در هزار و پانصد تومان، می‌شود خیلی!

واقعاً فیلم جالبی بود. نقدهای هنری را من بلد نیستم و سررشته‌ای ندارم، اما به جرم ایرانی بودن، در زمینه محتوایی، خود را کارشناس می‌دانم و حق اظهارنظر برای خودم قایلم! نقدهای دیگران را خوانده و یا شنیده بودم. مهم‌ترین نقدی که شنیده بودم، این بود که برخلاف برداشت اولیه، چهره بدی از انسان‌های متدین نشان داده شده است!؟ اگر این نظر را نشنیده بودم، چنین چیزی به ذهنم خطور نمی‌کرد. به‌نظرم می‌آمد که این فیلم، قصد دارد اسلام زبانی را نشان دهد و این‌که نظام ارزش‌گذاری ما، با نظام ارزش‌گذاری خدا و شریعت، متفاوت است. این‌که مرگ، حق است ولی برای همسایه و....

صحنه شروع فیلم، چهره ناخوشایندی از زنان مسلمان نشان می‌دهد، ولی عین واقعیت اجتماع است. در ادامه فیلم نیز، همه صحنه‌ها، واقعیت جامعه هستند. تکه‌ای از فیلم روز واقعه نیز به‌خوبی انتخاب شده و در فیلم گنجانده شده است و بر اساس آن، اشاره می‌کند که این مقایسه‌ها که "ما شصت ساله مسلمانیم و لازم نیست توی تازه مسلمان به ما درس بدهی"، حرف باطلی است. خیلی از صحنه‌های فیلم، بسیار جذاب و دیدنی بود و به‌خوبی خیلی پیام‌ها را می‌توانست منتقل کند. مثلاً نحوه برخورد خانواده رحمان، با کوکب، زمانی‌که از آمنه حمایت می‌کرد، به‌خوبی نشان می‌داد که ما تحمل شنیدن حرف حق را، اگر به ضررمان باشد، نداریم و چون نمی‌توانیم به‌صورت منطقی با آن برخورد کنیم، با روش‌های غیر منطقی، مثلاً بیل!، آن‌را خاموش می‌کنیم.

چند چیز در این فیلم، برایم ناخوشایند بود:

. . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 11:30 توسط حسن اشراقی |

من اصولا زیاد دوست ندارم از طرز فکر خودم حرف بزنم.
حرف را همه می زنند، خیلی ها هم حرف مجانی می زنند (منظور همان حرف مفت است) برای همین ترجیح می دهم نقل قول کنم از منبعی که خوانندگان، آن را احتمالا از من بیشتر قبول داشته باشند. شاید اینطور بهتر به مقصود برسم.

خوب چند خط بالا برای خودش یک درس زندگی بود. حالا برویم سر اصل مطلب

متنی که به زودی خواهید خواند کامنت یکی از سبزها در سایت الف است
ادعا هایی که در پاراگراف آخرش کرده بود بهانه ای شد تا امشب که ظاهرا حس درس خوندن ندارم اشارتی کنم به


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 7:55 توسط محمدجواد بابایی |

همان طور که همگان می‌دانند :) عمده دوران دانش‌جویی ما به علافی گذشت. نه درس درست و حسابی خواندیم و نه درست‌وحسابی دنبال علاقه‌های دیگه رفتیم. ( رمان و شعر و ...)

البته همچین بیکار هم نبودیم، دوستان خوبی داشتیم و کمی هم با مسایل روبوکاپ سروکله زدیم. این شد که وقتی فارغ‌التحصیل شدیم، فارغ از سواد اندک در حوزه الکترونیک، دو تا مزیت نسبت به باقی ملت داشتیم: 

...
ادامه مطلب :)
...

باری، اگر می‌خواهید به مصاحبه استخدامی بروید، قبلش با یک دوست تمرین کنید. خصوصن سر مساله پیش‌نهاد حقوق درخواستی. اگر کم بگویید ممکن است در نظر دیگران کم‌ارزش بیایید و قدر خودتان را هم ندانسته‌اید و ... و اگر هم با توجه به نوع عرضه خودتان، خیلی زیاد بگویید، ممکن است زیاده‌خواه و پررو و ... به نظر بیایید و شاید استخدام نشوید و ...

به هر صورت، تجربه‌ای بود و خواستم با شما عزیزان سهیم شوم و درضمن پستی هم زده باشم :)
زیاده جسارت است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 0:1 توسط حسین انصاری |

خیلی بی جنبه هستین...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 0:53 توسط علیرضا چکشیان |

کله آزاری را حکایت کنند که سنگی بر کله صالحی زد. مجال انتقام نبود. سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی که ملک را لشکری کله پوک خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ را در کله ی بی مغزش همی کوفت. گفتا تو کیستی و از کدامین کلگان هستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت  من فلان کله از درویش کلگانم و این همان سنگست که در فلان تاریخ بر کله من بکوفتی. گفت چندین روزگار به کدام گوری تمرگیده بودی که حال به کله ی پوکت خطور کرد. گفت از جاهت اندیشه همی کردم ، اکنون که در چاهت دیدم ، فرصت غنیمت دانستم.

هر که با پولاد و بازو پنجه کرد          ساعد بی کلگان را رنجه کرد

باش تا دستش ببندد روزگار             پس بکام کلگان مغزش برآر

فرازی از شیخ مچل ، کچل کله شیرازی

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 9:22 توسط علیرضا چکشیان |

بسم الله الرحمن الرحيم

قال اني جاعلک للناس اماما، قال و من ذريتي، قال لاينال عهدي الظالمين

جاء من اقصي المدينه رجل يسعي، قال يا قوم اتبعوا المرسلين


***
اين نامه اي است از يک فرزند بريده از انقلاب، به امام امت و انقلاب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 8:36 توسط محمد اسلامی |

السلام عليكم يا مقام معظم كلگي، انتم مولانا و صاحبنا، انظر الينا فاليك المسير!

پس از گذشت يك سال از آغاز به كار وبلاگ، همواره شاهد چرخش قدرت در دست گروهيکه از هر ادب و اخلاق و فضیلت و انصافی عبور کرده و در نمایشی کامل از لمپنیسم سیاسی فقط ریختن خون مخالف را فریاد می زند بوده ايم؛ كساني كه مي پنداشتند اين وبلاگ ارث پدري آنها بوده و با کوفتن مردم و زیرکردن ایشان و بستن راه گفتگو راهی جز تند شدن حرکتها و شورش داخلی باقی نمی گذارند؛ و جهت حفظ قدرت از هيچ سركوبي فروگذار نمي كنند. آقايان همواره از رويش نيروهاي جوان،كارامد و زبده غافل بوده و بر اريكه ي قدرت جا خوش كرده اند. لذا بدينوسيله گروهك "يك جين كله پوك" رسما اعلام موجوديت كرده و برائت خود را از مقام محقر داكتوري فرياد مي زند، و وفاداري خود را تا سر حد مرگ به مقام عظماي كلگي به گوش همگان مي رساند و بيدار دلان را به توبه دعوت مي كند و با آغوش باز مي پذيرد. بيت مقام معظم كلگي پيشنهادهاي اجرايي خود را جهت آرام سازي هر چه زودتر فضاي كلگي وبلاگ بدين شرح اعلام مينمايد:

1-      عزل فوري مقام محقر داكتوري

2-       برگزاري انتخابات كاملا آزاد به نحوي كه نتيجه آن بازگشت مقام معظم كلگي به جايگاه اصلي ايشان كه همان رهبري آحاد كلول (جمع مكسر كله)، باشد.

3-      قطع يد تمامي سران فعلي وبلاگ از قدرت و انتصاب اعضاي گروهك "يك جين كله پوك" در پست هاي مختلف حكومتي به فرموده ي مقام عظما

4-      ممنوعيت ورود هر گونه ضعيفه به فضاي كلگي وبلاگ و جلوگيري از هر گونه دخالت ضعفا در امور حكومتي (در حديثي خطاب به ضعفا آمده است كه: عليكم با الامتناع، في الموارد الحكومتي)

5-      اعدام انقلابي قاسم حوائجي (به علت ابرازارادت بيش از حد و پاچه خواري زايد الوصف مقام محقر داكتوري)  

 در پايان، زورگويان بدانند كه عواقب تحقق نبخشيدن به موارد فوق متوجه خود ايشان بوده و فقط در شرايط تعيين شده در بالا بستر گفتگو فراهم است؛ در غير اينصورت سران جنبش كلگي تصميم هاي لازم را جهت گفتمان مسلحانه اتخاذ خواهند نمود. لازم به ذكر است كه سران اين گروهك هيچ واهمه اي از فاش شدن هويت خويش نداشته و تنها به دستور مقام عظماي كلگي فعلا به اعلام اسامي مستعار خود بسنده مي كنند: بي كله، كل كله(كله)، فر كله، خر كله، كدو كله و مولانا و صاحبنا مقام معظم كلگي.

                                                                اللهم كلل كلولنا، واحفظ قائدنا، واخذل داكتورهم المحقر  

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 18:29 توسط احمد خرم طوسی |

دکتر محمدرضا جوادي يگانه*
نتايج تحقيق تطبيقي نشان مي‌دهد که ميزان تنبلي ايرانيان از متوسط جهاني بيشتر است و تنها کشورهاي عربي و آفريقايي هستند که بيش از ايرانيان دچار تنبلي هستند.

در بُن بيشتر مشکلات ايرانيان و مشخصه‌هايي که کم و بيش، از آنها با عنوان آسيب‌هاي فرهنگي و يا اجتماعي ياد مي‌کنند، خصوصيتي اخلاقي را مشاهده مي‌کنيم که به اعتقاد برخي از صاحب‌نظران، بسياري از ويژگي‌هاي نامطلوب ما بر روي آن سوار شده است و در فرهنگ و خصلت جمعي ما بسيار ريشه دارد. اين خصوصيت اخلاقي، تنبلي اجتماعي است که بسياري از عادات فرهنگي و صفات اجتماعي ما از آن مايه مي‌گيرند و تغذيه مي‌کنند. اين مساله تا بدانجا مهم است که رهبر انقلاب در سخنراني روز اول فروردين از «تنبلي اجتماعي» به عنوان «دشمن دروني ايرانيان» نام برده و تأکيد کرده بودند: «تنبلي، نشاط کار نداشتن، نااميدي، خودخواهي‌هاي افراطي، بدبين بودن به ديگران، بدبين بودن به آينده، نداشتن اعتماد به خود (به شخص خود و نه به ملت خود) بيماري است». . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 11:58 توسط سیدمجتبی حسینی |

 

  به رنگ ارغوان ( ۱۳۸۳)
 كارگردان :
 ابراهيم حاتمي كيا
 نويسنده :
 ابراهيم حاتمي كيا

«شفق» يكي از عوامل گروهك هاي سياسي كه اوائل انقلاب با به پا كردن آشوب از كشور گريخته اند، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش «ارغوان» كه دانشجوي دانشكده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد. يكي از مأمورين امنيتي به نام «بهزاد» به عنوان دانشجو وارد دانشكده شده و از تمامي امكانات مدرن امنيتي استفاده مي كند تا با كنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. در اين ميان بين او و ارغوان رابطه اي عاطفي بوجود مي آيد. از طرف ديگر همكاران سياسي شفق نيز تصميم دارند او را ترور كنند تا به دست مأمورين امنيتي نيفتد، ‌اما....

 

من خودم خیلی مایلم این فیلم رو ببینم ولی نمیدونم تو مشهد اکران میشه یا نه؟ اگه مایلید شما هم درباره فیلم های  جشنواره ۲۸ مطلب بذارید تا من هم استفاده کنم. نقدی، خلاصه داستانی و...

حیفه که امسال رو هم از دست بدیم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 1:5 توسط علیرضا چکشیان |

به نام خدا

به همه دوستان عزیز سلام عرض می کنیم. امیدواریم تا اینجای جشنواره ( صدای دوست در سالی که گذشت، نقد و نظر، یاران صدای دوست، نود مجازی، میان برنامه و یادگاری بچه ها ) به همه خوش گذشته باشد.

طبق برنامه نوبت به یادداشت های همسران برخی از نویسندگان رسیده است. در ابتدای این مطلب چند نکته را متذکر می شویم:

1. استفاده از یادداشت همسران نویسندگان در جشنواره ممکن است برای برخی مخاطبان گرامی چندان توجیه نداشته باشد. به هر تقدیر این اولین تجربه اینچنینی است. امیدواریم این یادداشت مقدمه آشنایی خانواده های گرامی با یکدیگر باشد و دعا می کنیم برای همه مبارک باشد. ( بلند بگـــــــــو آمیــــــــن ! )

2. به جز استفاده از وجود همسران نویسندگان، با این کار قصد داریم دیگر دوستانمان را ترغیب کنیم که "دو نفری" بشوند. دوستان عزیزی که پس از خواندن این یادداشت به ازدواج فکر می کنند را به تامل بیشتر، اجتناب از جو زدگی، مشاهده زوایای خفیه این یادداشت ها و خانواده هایشان ارجاع می دهیم!

3. ترتیب قرار گرفتن یادداشت ها بر اساس زمان رسیدن آنها به "صدای دوست" است. به جز یادداشت سرکار خانم ... ( همسر محمد حسین انصاری ) که به دلیل نامعلوم در پایان این بخش آورده شده است.

در پایان یادآور می شویم تمام توفیقات احتمالی متاهلین "صدای دوست" در این جمله خلاصه می شود که :

 " پشت سر هر مرد موفق، زنی است که نتوانسته جلوی موفیقت اش را بگیرد " 

این هم یادداشت ها که در ادامه مطلب می توانید بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 15:20 توسط صدای دوست |

باسمه تعالی

پس از صدای دوست در سالی که گذشت، نقد و نظر، یاران صدای دوست و نود مجازی و یک میان برنامه طبق اعلام برنامه های جشنواره نوبت به عکس یادگاری مکتوب نویسندگان رسید. شاید همانقدر که جمع شدن بچه ها بعد از این سال ها غریب می نماید، کنار هم آمدن این همه یادداشت از اغلب نویسنده ها هم عجیب باشد. البته هنوز هم چند نفری به مقتضای حال و اوضاع روزگار از قافله یادگاری نویسان جا ماندند. این بار ترتیب را برعکس کردیم که تازه نفس ها را به خط مقدم فرستاده باشیم. منتظر پست جالب یادگار مشترک همسران در شماره بعد باشید. این شما و این هم یادداشت های بچه ها:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 19:0 توسط صدای دوست |

(توضیح مدیریت وبلاگ : پس از صدای دوست در سالی که گذشت، نقد و نظر، یاران صدای دوست و نود مجازی با یک میان برنامه از معاونت تحلیل رسانه خبرگزاری ایتارقاس تا ساعتی دیگر به استقبال برنامه های آتی جشنواره یک سالگی صدای دوست از جمله یادداشت های یادگاری نویسندگان وبلاگ و همسران خواهیم رفت. این شما و این هم میان برنامه تحلیلگر بزرگ رسانه ای صدای دوست:)

بسم الله

و سلام.

سلام خدمت همه مدعوین و مهمانهای عزیز.

امیدوارم تا اینجای کار، از این هفت شبانه روز، جشن و پایکوبی!، لذت برده باشید. به هرحال دوستان من تمام هنرهایشان را به خرج داده اند تا جشنهای 2500 ساله مان، که کاملا" مشابه جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی، با بریز و بپاش و صرف هزینه های مادی و معنوی سرسام آوری همراه شده، مقبول طبع مردم صاحب نظر شود!!.

اما متأسفانه، با مشاهده لحن حاکم بر بعضی از کامنت های اخیر و همینطور جوابی که داکتور به کامنت خصوصی محمد داده، احساس کردم که هم شما خوانندگان و هم ما نویسندگان صدای دوست، کمی از این جشنواره، خسته شده اید و شده ایم! و یواش یواش، جذابیت و طراوت جشنمون درحال کمرنگ شدنست.(البته باید عرض شود که غرض اصلی این پست، بیان چنین موضوعی نیست!)

 به همین خاطر،به فکرم رسید زمان مناسبیست که به بهانه تذکری که يكي از بزرگان، در 90 مجازی! - یی که برخلاف شاید عده ای، برای شخص من کاملا" جذاب و خواندنی بود -  به صدای دوست دادند، وسط برنامه های فشرده یکسالگی، آنتراکی داده و با یک وُله رسانه ای، اشتیاق شما را برای خواندن 4 پست باقیمانده ، افزایش دهیم.  {{ به هرحال هرکی 2 روز با  یه گرگ نیرویی یی مثل ر.ر، بپره، به این شیوه های کثیف جذب نیرو هم وارد میشه دیگه!}}.

پس اگر اجازه میدهید، پلی بزنم از این جشن کذایی وبلاگ، به جشن های دهه مبارک فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی. و اشاره ای کنم به برنامه ای که به همین مناسبت، از شب گذشته، روی آنتن رفته است و به تبع آن، اتفاق میمونی که ظاهرا" در سازمان خپل عزت الله ضرغامی، درحال رخ دادن است.

اما قبل از آن، احتیاج به بیان مقدمه کوتاهیست که در ادامه مطلب، بی صبرانه، انتظار کلیک های تان را میکشد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 17:10 توسط سید قاسم حوائجی |

باسمه تعالی

طبق قولی که در 2.اعلام برنامه جشنواره داده بودیم قرار شد مصاحبه هم داشته باشیم. هنوز نمی دانیم واکنش بچه ها به درج چنین مطلبی چیست؟ اصلا ممکن است برای خیلی از شماها که بزرگترهای اتحادیه ای ما را نمی شناسید این نوشته هیچ جذابیتی نداشته باشد یا باز بعضی ها که دوچشم هم دارند با ما قهر کنند که چرا شما بعله و ما نخیر. البته گفتگوها هم به اندازه یک نود درست و حسابی جنجالی نشد که شاید بیشتر به خاطر فی البداهه بودن آنها و آماده نبودن مصاحبه شونده ها باشد. اما این پست بهانه ای شد تا بعد از مدت ها با چند تن از بزرگترهایی حرف بزنیم که پیش از این بیش از این آنها را می دیدیم و این روزها باید دنبال بهانه بگردیم تا با آنها هم صحبت شویم. حاج امیر خوراکیان که صدای دوست را یکی از سه پیوند سایت خود گذاشته قرار شد دوباره سری به وبلاگ بزند و بعد درباره ما اظهار نظر کند. دکتر علی عصارنیا به همین یک جمله بسنده کرد که حداقل ۱۰-۱۵ روز یک بار به ما سر می زند. حرف هایی هم داشت که قرار شد اگر صلاح دانست برایمان بفرستد. اما مهندس حسین سعیدی که همیشه به صدای دوستی ها لطف دارد و مهندس سعید احدیان، سردبیر پرکار این روزها دقایقی با ما همکلام شدند که خواندن صحبت هایشان خالی از لطف نیست:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 18:46 توسط صدای دوست |