بسم الله الرحمن الرحیم
میلاد عرفان پور
به نقل از اینجا+
باسمه تعالی
ماشین مسافرکش هنوز راه نیفتاده با عصبانیت مسافر صندلی جلو را به جرم نداشتن پول خردتر از پنج هزار تومانی پیاده می کند و بعد از نثار مقادیری فحش و فضیحت غیربهداشتی به زمین و زمان متوجه حضور مسافر دیگر می شود. قیافه ای حق به جانب به خود می گیرد و می گوید "شما اگر بودی کاری غیر از این می کردی؟"
اول صبح است و سرحال و قبراقم و برخلاف اغلب اوقات که فقط نقش گوش شنوا و کله ای برای تأیید حرف های مسافرکش ها را بازی می کنم، این بار حسابی حال و حوصله بحث و جدل دارم. می گویم "بله. اگر جای شما بودم او را می رساندم و کرایه نمی گرفتم . . .
باقی ماجرا را در ادامه مطلب بخوانید.
از آنجا که برای خودم هم مدت ها سؤال بود، محسن حسام، اسم دوقسمتی است که با سکون محسن و پشت سرهم خوانده می شود!
متنی که در ادامه می آید کمی طولانی ست ولی فکر کنم (و البته امیدوارم) به یک بار خواندنش بیارزد. زیاد فرصت تلخیص و تخلیص اش را نداشتم. بضاعت اندکی ست به مناسبت ایام فاطمیه (س). به ضمیمه ی التماس دعا.

هوالقادر
با دلی آرام و قلبی مطمئن ، و ضمیری امیدوار به فضل الهی ، از حضور شما عزیزان مرخص، و به پادگان سربازی سفر میکنم.
و به عنوان آخرین وصایای خود، به تمامی آموزشی های عزیز، گوش زد میکنم که اوصیکم و نفسی بتقوالله .
پرهیزگار باشید و از این پرهیزگاری حالشو ببرید !.
بدانید و آگاه باشید که همانا واحد فخیمه آموزش، از قدیم الایام تا به امروز، به مدد خون دلها و آب دیدگان بزرگ مردانی چون مرحوم مغفور، طاهای شوکت الدوله، به بنای رفیع کنونی خود رسیده و حافظ کیان استوار این دیرین محفل مجازی و آن یادگار، انجمن اسلامی بوده و سالهای سال، تأمین کننده عقبه فکری و فرهنگی و تحلیلی و تفریحی! اینجا (=وبلاگ) و آنجا (=انجمن) بوده و هست و بحول و قوه ی داکتوری، خواهد بود.
هان ای آموزشیانِ جان !
امروز و در این برهه حساس که طوفان فتنه ها، به سمت داکتور جلیل القدر، نشانه رفته است ؛
امروز که خدماتچیان بی خدمت، به سرکردگی آن محمد اسلام نما!، دوره راه افتاده و در اتحادیه و خارج از آن، به تربیت قلم به دستان مزدور مشغول اند؛
امروز که نامق ها به دست فراموشی و نامُخ ها درعرصه اند؛
به هوش باشید که مبادا وبلاگ شما به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد.
(داداشِ من! وخ ندارم تُف بدم. خلاصه ش این که آقا این دو ماهی که ولتون میکنیم، بچه بازی نشه اینجا. خون به دل داکتور و سایر بزرگان نکنید. آدم باشید)
(اصلا" حالا که اینجور شد : ای لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد!. با تشکر. روابط عمومی شهرداری)
پ.ن 1 : آقا ما تا یک ساعت !!! دیگه اعزامیم.
پ.ن 2 : داکتورااااا ! داکتوراااااا ! مااااا دارییییییییییییم می آیییییییییییییم !!!
پ.ن 3 : حالا درسته که پادگان نیروی زمینی ارتش در تهران، اینترنت نداره، اما نامسلمونا، شماها کامنت بزارین، بالاخره یه روز میام می چکم دیگه !