تبليغاتX
صدای دوست

بسم الله الرحمن الرحیم

محض امتثال امر مقام عظمای داکتوری هم که شده یک چیزی می نویسیم. آخر دلمان به حال تنهایی آقا سوخت وقتی دیدیم خودش کامنت گذاشته و خودش هم جواب داده. فقط زیاد وقت ندارم دارم همینجوری هول هولکی می نویسم. این ماجراهایی که این روزها بر ما می گذرد خودش رمانی است که ان شاالله به وقتش گوشه هایی از آن را باز خواهم گفت. بیت: سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا درآرد دست خود از تو دماغ...

ماه رمضان است و از غذاهای مادی محروم شده ایم تا یک کمی به این روح صاحاب مرده برسیم و غذا برایش فراهم کنیم. (خداییش استعاره رو حال کردی؟!) حالا من یه کم گشتم یه قوت بخور و نمیری برای روح پرفتوح خودم پیدا کردم. امید که به کار اون روح شما هم بیاید:

1-       از امام صادق(علیه السلام) روایت است کهسِتَّةٌ لَا تَکوُنُ فِی المُؤمِن، العُشرُ وَ النَّکَدُ وَ اللَّجَاجَه وَ الکَذِبُ وَ الحَسَدُ وَ البَغیُ

شش چیز در مومن وجود ندارد : بدخویی و کم خیری (بخل) و لجاجت و سرسختی، و دروغگویی و حسد ورزیدن و ستم کردن.

2-       امام علی(علیه السلام) فرمود: إذا استولى الصلاح على الزمان وأهله ثم أساء رجل الظن برجل لم تظهر منه خزية  فقد ظلم، و إذا استولى الفساد على الزمان وأهله فأحسن رجل الظن برجل فقد غرر

چون صلاح و نيكوكارى بر زمانه و مردمش مستولى شود، سپس كسى به ديگرى كه هنوز رسوايى به بار نياورده بدگمان شود، [بر اوستم كرده است. و چون بدكارى و فساد بر زمانه و مردمش مستولى شود و كسى به ديگرى گمان نيك برد، فريب خورده است.

3-       امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودمَنْ طَلبَ العِلمَ ليُبَاهيَ بهِ الْعُلَماءَ أَوْ يُمارِيَ بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ يَصرِفَ بهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتبَوَّأْ مَقْعدَهُ مِنَ النَّارِ إِنّ الرِّئاسَة لَا تَصْلُحُ إِلّا لأَهْلهَا

هر كه علم جوید تا بر علماء بنازد يا با سفيهان بحث در اندازد يا خود را مورد توجه مردم سازد، بايد آتش دوزخ را جاى نشستن خود گيرد؛ به راستى که رياست جز براى اهلش نشايد.

4-       امام صادق(علیه السلام) فرمودإن الله علم أن الذنب خیر للمؤمن من العجب و لولا ذلک ما ابتلی مؤمن بذنب أبدا

(این یکی رو خوب دقت کنید:) خداوند دانست که گناه برای مؤمن بهتر از عُجب است. و اگر این نبود، هیچ مؤمنی هیچ گاه به گناه مبتلا نمی شد.

5-       امام حسن عسکری(ع) به نقل از پدرانشان از قول رسول اکرم(ص) فرمودأشد من يتم اليتيم الذي انقطع من أمه وأبيه يتم يتيم انقطع عن إمامه ولا يقدر على الوصول إليه ولا يدري كيف حكمه فيما يبتلى به من شرائع دينه ، ألا فمن كان من شيعتنا عالما بعلومنا ، وهذا الجاهل بشريعتنا المنقطع عن مشاهدتنا يتيم في حجره ، ألا فمن هداه وأرشده وعلمه شريعتنا كان معنا في الرفيق الأعلى

يتيم‌تر از يتيمي كه پدر و مادرش را از دست داده، يتيمي است كه از امامش  دور افتاده و نمی تواند به او برسد  و نمي‌داند كه حكم او در آن چه كه از مسائل دينش به آن‌ها مبتلاست چيست. پس بدانید که هر كس از شيعيان ما که به علوم ما عالم باشد، این جاهل به شرع ما که از دیدار ما محروم مانده، يتيمى در كنف حمايت اوست. پس آگاه باشید جايگاه كسى كه وی را هدايت و ارشاد نموده و دستورات و شرائع ما را به وی یاد دهد همراه ما در رفیق اعلی خواهد بود.

_________________________________________________

پ.ن1- منابع احادیث رو وقت ندارم بنویسم. ولی به جون خودم معتبره!

پ.ن2- زحمت تایید نظرات و پاسخگویی به آنها می افتد روی دوش مقام عظما و سایر مسئولان وبلاگ. من تا همینجاش هم کلی حال دادم بهتون.

پ.ن3- التماس دعا


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 17:39 توسط علی‏رضا نامقی |

باسمه تعالی

مخالفت با طرح اکران فیلم ها از افطار تا سحر هم از آن نمونه های ناب است برای مثل معروف "سنگ را باید بست و سگ را ول داد به جان مردم"!. «جراحت» و «ملکوت» و به خصوص «در مسیر زاینده رود» و بالاخص «نون و ریحون» که مسلسل وار بلافاصله بعد از افطار پخش می شوند با آن مضامین عمیق و دیالوگ های درربارشان لابد مناجات شبانه به حساب می آیند که اکران فیلم ها در سینما قرار است مانع آن شوند و مردم را از خدا دور کنند. البته باید قبول کنیم زنجموره های اولیای دم سریال های عسگرپور و فتحی آدمیزاد را متنبه می کند و فرشته تلویزیونی هر سال خوش تیپ تر از پارسال «ملکوت» قلب هر از خدا بیخبری را نرم و شب به شب دل ها را برای شب های قدر آماده تر می کند. می ماند طنز فرزاد مؤتمن با شوخی های گاهی فراتر از حد تلویزیون که به هرحال این مقدار شوخ طبعی هم در کنار این همه معنویت و سیر و سلوک لازم است. البته این ها همه به شرطی است که این فارسی وان لعنتی و ویژه برنامه های ماه رمضانش به مردم اجازه بدهند همراه با سریال های وطنی به عبادت و راز و نیاز مشغول باشیم.

گویا مشهدی ها که از طرح شیطانی «افطار تا سحر» سینماها در امان ماندند و برکات آن را هم لابد همین امسال در افتتاح قطار شهری خواهند دید. می مانند تهرانی های از خدا بیخبر که شب تا صبح ماه رمضان هم دست از فسق و فجور برنخواهند داشت. یکی از همین رفقای فاسق! که برای انتخاب از میان خیل عظیم فیلم های متنوع روی پرده سینما گاوگیجه گرفته بود در این باره راهنمایی خواست. بد ندیدم شرح راهنمایی را برای سایر از خدا بیخبران اینجا بنویسم. لابد خبر دارید که طرح اکران سینمایی افطار تا سحر که پارسال برای اولین بار اجرا شد و به سینمادارها و سایر اهالی سینما خیلی چسبید، امسال قرار بود بهتر از قبل اجرا شود که مثل اغلب کارهای موفق این مرز و بوم به حاشیه کشیده شد و نصفه و نیمه در پردیس های سینمایی و چند سینمای دیگر در حال اجراست. قرار است در این طرح فیلم های پرمخاطب سال 89 و چند فیلم خاطره انگیز سال های دور نمایش داده شوند که به ترتیب اولویت از نظر خودم، توضیح مختصری درباره هر کدام می نویسم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 18:14 توسط علی خرم طوسی |


بسم الله الغفور

قسمت اول: هر بدی یک بدتری هم داره

یکی از مقاطع به یاد ماندنی و اثرگذار زندگی هر پسری، دوران خدمت مقدس سربازیست. برای بعضی ها اتلاف دو سال از بهترین سالهای جوانی و برای عده ای هم صرف چند ماه از پرانرژی ترین زمان های عمر در راه انجام وظیفه برای میهن و البته موقعیتی استثنایی برای مرد شدن و گرداندن همان چرخ آسیابی که به قول شاعر: « مرد آن است که در کشاکش دهر، چرخ زیرین آسیا باشد» حال انتخاب با خود شماست که به این دوران چطور نگاه کنید. سهل بگیرید و بی دغدغه بگذرانید که « این نیز بگذرد» ، یا بر خودتان سخت بگیرید که « سخت گیرد زندگی بر مردمان سختگیر».
بعنوان مثال دوستی داشتم در خوابگاه دانشجویی، که طی سه سال، چپ و راست برایمان از خاطرات دوساله سربازیش میگفت و ما در حیرت مانده بودیم که این یک سال اضافه را از کجایش درمی آورد!. در مقابل، حتما در اطرافتان برخورده اید به کسانیکه ناله و شکایت و پژمردگی از سر و رویشان می بارد و تا سخن از خدمت و پادگان و این حرف ها می افتد، داد و فغان سر میدهند که « آی اون دو سال، من تلف شدم و حروم شدم و استعداد هام کور موند و اگه اون ور بودم قدرم رو بیشتر میدونستن و ای تو روح این مملکت!»
(عکس تزئینی است)
 
همین موضوع بهانه ای شد تا شروع کنم به بیان خاطراتی از این دوران. آنهم جوری که سربازی نرفته ها مشتاق رفتن شوند و معاف شدگان تأسف از نرفتن بخورند و نا مرد!! های محترمه هم در حسرت بمانند و بسوزند و بسازند!. در «ادامه مطلب» برای اولین قسمت سربازی نامه ، قصد دارم برایتان  «داستان» یکی از سربازهای پادگانمان را تعریف کنم تا یادآوری کرده باشم که دوباره مثل اون قدیمای وبلاگ: « حالا  باااااز  قاااس  دااااس تان داره»!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 0:27 توسط سید قاسم حوائجی |

باسمه تعالی

به مناسبت حلول عنقریب ماه مبارک رمضان

اتفاقات مسجد محله و آدم های عجیب و غریبش هم از آن موضوعاتی است که از همان ابتدای آمدن به خانه بخت! و سر زدن گهگاهی به مسجدی که درست روبروی ساختمان ماست، بدجوری ذهنم را مشغول کرده بود و حالا در این آشفته بازار اوضاع سیاست که کم مانده از تریبون رسمی نظام به دیگران فحش خواهر و مادر بدهیم و در بلبشوی وضعیت سینما و تلویزیون که مسعود کیمیایی و سیروس مقدم تازه باب رفاقتشان باز شده و حسن فتحی برای ساخت سریال و لابد کم کردن روی ویژه برنامه های ماه رمضان فارسی وان به بازی اشکان خطیبی و کریم باقری متوسل شده و در شرایط نابسامان درسی در ایام مرخصی برای آمادگی هرچه بیشتر جهت امتحان تخصص بهمن ماه، فرصت را غنیمت دانستم به مناسبت حلول عنقریب ماه مبارک -اگر اختلافی بین علما نیفتد- توجه شما را به اتفاقی جلب کنم که همین امروز در حوالی نماز ظهر و عصر رخ داد:

طبق معمول به خاطر نزدیکی بیش از حد منزل به مسجد پیش بینی هایم غلط از آب در می آید و به سلام نمازی می رسم که از تابلوی بالاسر مکبر کاشف به عمل می آید ظهر بوده است. هنوز در تردید تصمیم گیری برای خواندن نماز ظهر یا صبر کردن برای جماعت عصر هستم که صدای همیشگی پیرمرد تعقیباتی بلند می شود: "یاعلی یاعظیم! یاغفور یارحیم! انت الرب العظیم . . . "

اول شک می کنم ولی با اندکی تأمل مطمئن می شوم تعقیب نمازهای ماه رمضان است. "و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور . . ." حالا دیگر شک ندارم که باز حساب و کتاب ها اشتباه درآمده و گروهی هلال ماه را رویت کرده اند و گروهی دیگر نه! از بغل دستی می پرسم مگر ماه رمضان اعلام شد؟ او هم گیج است و لابد با سابقه ای که از چند سال اخیر دارد می گوید: "بعید نیست". چند نفر از پیرمردهای صف اول حین خواندن دعا ابراز نارضایتی می کنند و یکی که از بقیه تندتر است، هنوز دعا تمام نشده بلند می شود و با عصبانیت رو به پیرمرد تعقیباتی می کند و می گوید: "این کارها را نکنید! خدا را خوش نمی آید. هنوز ماه رمضان نشده دعایش را می خوانید؟ حرام است!! . ." یکی دو نفر او را آرام می کنند. پیرمرد تعقیباتی که گویا تازه متوجه اشتباهش شده با خونسردی دعا را تمام می کند و می گوید: قابل توجه عزیزان نمازگزار! هنوز ماه رمضان نرسیده است. اما بد نبود برای آمادگی هرچه بیشتر با این دعا به استقبال ماه خدا برویم. دعا هم که دعاست و عرض حاجت. حالا چه فرقی می کند؟

امام جماعت زیر لب غرغری می کند و بلند می شود برای اقامه نماز عصر.


پ.ن: التماس دعا در تمام این روزها و شب ها!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 18:18 توسط علی خرم طوسی |

خبرگزاری مهر از اخبار خوش رئیس جمهور احمدی نژادخبر داد :

پرتاب ماهواره ایرانی درآینده نزدیک / 7سال دیگر انسان به ‌فضا می‌فرستیم

رئیس‌جمهور با اعلام خبر پرتاب ماهواره مخابراتی ایران به فضا در آینده نزدیک ، گفت: بزودی اخبار خوشی در زمینه پیشرفت‌های کشورمان در عرصه هوا و فضا اعلام خواهد شد. به گزارش خبرگزاری مهر ، دکتر محمود احمدی‌نژاد چهارشنبه شب در گفتگوی زنده تلویزیونی با صدا و سیمای استان همدان با بیان اینکه فرستادن انسان به فضا از جمله برنامه‌های دولت در زمینه توسعه تکنولوژی هوا و فضا است، خاطر نشان کرد: چندی پیش موجودات زنده‌ای را به همراه کاوشگری به فضا فرستادیم و براساس برنامه سازمان فضایی، فرستادن انسان به فضا در سال 1403 هجری شمسی پیش‌بینی شده بود. اما دولت برنامه‌ریزی‌هایی را انجام داده تا در سال 1396 انسان را به فضا بفرستیم که این اتفاقی عظیم در معادلات دنیا است زیرا ، حضور انسان ایرانی در فضا به معنای تسلط ایران بر فضاست.


و اما چند سئوال درباره برنامه فرستادن انسان ایرانی به فضا؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 15:57 توسط محمد اسلامی |

به نام خدا

عرض سلام محضر تمام دوستان عزیز

اول اینکه، بله! خودم هم چشم دارم! دیدم مقام معظم داکتوری همین دو ساعت قبل پست جدید گذاشته. اما پست حقیر هم لبیک به فرمایشات معظم له است. مضافا به اینکه به قاسم عزیز هم قول داده بودم.

الغرض، جای همه دوستان خالی، مدینه و مکه. همین جا تا یادم نرفته، در پاسخ به برخی شایعات در خصوص سوغاتی باید عرض کنم که اگر کسی برای سوغاتی می خواد بیاد، زودی پاشه بیاد.

خونه ما برای همه بازه. با این توضیح که سوغاتی ها همشون تعریف کردنیه و یک مورد هم خوردنی! {لازم به یاداوری است که آب زمزم نوشیدنی می باشد!}

بنده در این روزها، برای دوستان و آشنایانی که نه به خاطر حقیر، بلکه به احترام و اهمیت سفر به سرزمین های مقدس مدینه و مکه به منزل ما تشریف میارند، منوی خاطرات می دم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 12:41 توسط محمد اسلامی |

باسمه تعالی

بی تعهدی از نوع مجازی *

کافی است به تاریخ آخرین مطلب نوشته شده در وبلاگ یا آخرین پستی که هر کدام از ما فعالان عرصه حقیقت گذاشته ایم نگاهی بیندازیم تا بیش از پیش به این حقیقت تلخ پی ببریم که به قول جواد، تنبلیم. فعالان عرصه حقیقت را از این جهت گفتم که وقتی در فضای مجازی که قرار بوده به حکم وظیفه و علاقه جمعی فعال باشیم، تعطیلیم و خبری از هیچکداممان نیست، خب لابد همت ها را در فضای حقیقی مضاعف کرده ایم که کاش اینطور بود. کاش دلمان خوش بود اگر در جنگ نرم حرفی برای گفتن نداریم دست کم جنگ سفت! را جدی گرفته ایم. کاش اگر هنوز نرم افزارها را نجنبانده ایم، لااقل به اوضاع سخت افزاری تکانی داده بودیم. کاش اگر از نرمش روح و راز و نیاز شبانه و ورد سحرگاهی و این حرف ها بویی نبرده ایم که نبرده ایم، حداقل روزی نیم ساعت ورزش در نزدیکترین پارک اطراف منزل را در برنامه نداشته مان می گنجاندیم که در باقیمانده روزهای سرگردانی عمر لااقل نفسی درست و حسابی فرو برود و بربیاید، مفرح ذاتش پیشکش!

دست و پا زدنمان بین دنیای حقیقی و مجازی درست شبیه اوضاع دنیا و آخرتمان است. تکلیفمان را با هیچکدام مشخص نکرده ایم. خودمان هم نمی دانیم از هرکدام چقدر سهم می خواهیم. فقط بلدیم پز حقیقتمان را به اهالی مجازآباد بدهیم اما مقابل حقیقت که کم می آوریم به همان دنیای آباد مجازی پناه می بریم و خودمان را سرگرم جذابیت های گذرا و اخیرا سه بعدی! آن می کنیم – بلکه فراموش کنیم اگر نجنبیم، چه حقیقت تلخی در انتظار ماست. سخت شد؟ کاری ندارد. با وجود همه تلاش نگارشی - ویرایشی ام برای خلاصه نویسی و شفافیت، این قدرت و حق را دارید همین حالا تنها با یک کلیک و اخیرا با اشاره چشم، پنجره جدیدی به دنیای بی انتهای مجازی باز کنید و سایتی، وبلاگی، پستی، خبری، عکسی به خیال خود به دردخورتر را نیم نگاهی بیندازید و کلیک بعدی و بعدی. آنقدر در مجاز رنگارنگ و پیچیده تر از حقیقت صاف و یکرنگ پیچ و تاب بخورید تا یا اشک چشم هایتان دربیاید یا صدای اعتراض همسرتان! (با پوزش طلبی از جماعت عذب که از این موهبت بزرگ محروم اند)

دنیا در برابر آخرت، مجازی بیش نیست؟ گاهی فکر می کنم ماتریالیست های عزیزی که همین مجاز را از حقیقت ما جدی تر گرفتند و آن را درست و حسابی ساختند اوضاعی به مراتب بهتر از ما تنبل ها دارند که اغلب نه در مجاز و نه در حقیقت حرفی برای گفتن نداریم.


پ.ن: مثل همیشه حرف های ناگفته زیادی ماند برای بعد. فقط تا دیر نشده بجنبید و برای گرفتن سوغاتی مکه سراغی از سردبیر محترم نشریه وزین نگاره بگیرید. محمد آقا زیارت قبول!

 * تیتر مطلب را که مخصوصا اگر خیلی از آن خوشت بیاید نمی شود عوض کرد. اما چون به صفای باطن رشید زارعی فقط یک نفر دیگر -حجت خسروجردی- می شناسم، به ویژه حالا که محمد طبق سنت معمول تنبل ها به فاصله چند ساعت آن هم بعد از این همه روز کسادی صدای دوست، به کلی فاتحه فشارهای فراوانی را که برای نوشتن این چند خط به خودم آورده بودم خواند، تیتر پیشنهادی را هم زدم تنگ مطلب!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 8:52 توسط علی خرم طوسی |

فعلا که دست داکتور به ما نمی رسه

ما برای در آوردن وبلاگ از این حال و روز یک مطلب کپی پیستی هم که شده می زنیم

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ

خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او

با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی

نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک

موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی

. . . (ادامه مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم مرداد 1389ساعت 9:2 توسط محمدجواد بابایی |