تبليغاتX
صدای دوست

سلام.... اولین باری هست که این افتخار رو میدم و دارم می نویسم واسه وبلاگمون! چند نکته:

1- اگه ناشی بازی درآوردم زیاد به من خرده نگیرین، دفعه ی اولی هست که دارم می نویسم و انشاا... ازین به بعد راه می افتم!

2- ازون جایی که شخصیت منو دوستان به صورت جزئی نمی شناسن (اکثرا منو به شکل [نیشخند] میشناسن) شاید از نوشته ی من کمی جا بخورن دوستان! ولی خوب کم کم با طرز تفکرات من آشنا می شین!

3- چیزی که می نویسم واقعا یکی از بزرگترین سوال های من تو زندگی هستش! غیر از کامنت های شوخی که بالاخره نمک وبلاگ هاس، خواهش می کنم اگه می خواین جواب بدین، وقت بذارین واسش و جواب بدین! هرچه بیشتر توضیح بدین، این طرف جوونی رو بیشتر خوشحال و راهنمایی کردین! جوونی که حالا شده 25 سالش، سال اول دکتراس در دانشگاه تهران (که احتمالا کسی خبر نداشت) و این سوال واسش به وجود اومده!

4- اگه مطلب واستون کسل کننده بود یا فکر کردین دارم چرت و پرت میگم معذرت می خوام!

5- با تقدیم احترام و سپاس ادامه مطلب رو بخونین...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 17:30 توسط محمدرضا اشرف |


به نام خدا

راستش سفر مکه گفتنی های خیلی زیادی دارد

اما شرایط انقدر الان مهیا نیست که همه را برایتان بگویم. کلی توی صف اینترنت بودم اینجا تا نوبتم شد. ان شالله خدا قسمت مان کند به اتفاق همه با هم بیاییم. اینجا هتل دارهادی محل بعثه آقا است.

جای همه خالی. به یاد تان هستم. به یاد صدای دوستی ها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 12:40 توسط محمد اسلامی |

باسمه تعالی

هر قسمت که می گذرد، حلقه های فراوان مفقوده دانسته های تاریخی ام یکی یکی پیدا می شوند و پازل به هم ریخته تکه ماجراها و شنیده های درهم و برهم از تاریخ اسلام کم کم کنار هم قرار می گیرند. ریشه های خیانت بزرگ و پشت کردن مردم به محبوبی که خود دعوت کرده اند روشن می شود و گاهی معماهایی که سال ها در ذهنم رژه می رفتند حل می شوند.

 سعی می کنم مختارنامه را فارغ از شایعات و خبرسازی ها و حرف و حدیث های همیشگی موافقان و مخالفان ببینم. نه اینکه حاشیه های همیشه جذاب از بودجه و پشت صحنه و خیل بازیگران و تمجید و تخریب ها و جوسازی های دائمی را دنبال نکنم، اما جمعه شب حوالی ساعت 10 که می رسد . . .


پی نوشت ها . . .

۴. آدم درحالی که مثلا جهت درس خواندن برای امتحان تخصص، خود را خانه نشین و بیکار و بی خبر از عالم کرده و در شرف فارغ التحصیلی درشرایطی که جشن فارغ التحصیلی را پیش پیش برگزار کرده دانشگاهش با 20-30 سال سابقه منحل شده باشد، بعد از مدتی که دست به کیبورد می برد باز هم از سینما و تلویزیون بنویسد خیلی باید دل خرم و خجسته ای داشته باشد! البته آدم!

 

ادامه مطلب و پی نوشت راهنمای فیلم های روی پرده این روزها را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 14:30 توسط علی خرم طوسی |


به نام خدا

هنوز خیلی زنگ نخورده بود که تلفن را برداشت. بعد از سلام و احوال پرسی ماجرا را گفتم. هیجانی شد و گفت: ظاهرا این مجموعه حلالم کن خیلی روی شما تاثیر داشته است!

***

کمتر از ۳۵ دقیقه دیگر باید فرودگاه باشیم و گذرنامه ها را تحویل بگیریم. ان شالله

کمتر از نیم روزی در سرزمین عربستان خواهیم بود. ان شالله

کمتر از هفته ای حج گزار می شویم. ان شالله

و من کمتر از انی هستم که بخواهم از حج بگویم. من کمتر از انی هستم که بخواهم از وصیت امیرالمومنین در اخرین لحظات حیاتش دم بزنم.

من کمتر از ذره ای هستم در اقیانوس حج امسال. ان اشالله

***

همیشه دوست داشتم وقت های حلالیت طلبی توی روزنامه ای یا جای مشابهی اعلامیه بدهم. که آی ملت! این رفیق و برادر و همکار شما رفتنی شده است. به حق رفتن و به حق سفر از حق و حقوقی که درباره شما مراعات نکرد بگذرید و بحل کنیدش.

***

به یاد مرحوم قیصر امین پور که همین روزها سالگرد پرکشیدنش رسیده است:

حرف‌هاي ما هنوز ناتمام

 تا نگاه مي‌كني: وقت رفتن است

باز همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه باخبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي‌شود

آي....

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان چقدر زود دير مي‌شود!

***

دوست من! حلالم کن!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 4:29 توسط محمد اسلامی |


به نام خدا

سلام

این عکس زیبا رو به عنوان مقدمه بپذیرید لطفا

ادامه خواهد داشت ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:4 توسط محمد اسلامی |