تبليغاتX
صدای دوست

سلام

و شب شما بخیر

در این چند دقیقه که فرصت هست خواستم توجهی بدم خودم و دوستان را به آیه ای از سوره آل عمران

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ {آل عمران/155}

داستان را می دانید دیگر. در همان جنگی که مسلمانان ابتدا پیروز شدند و بعد به خاطر اینکه مامور شدگان از سوی پیامبر به سوی غنایم شتافتند و تنگه را رها کردند و نتیجه این شد که کفار از پشت سر به آنها حمله کردند و حدود 70 نفر از مومنین شهید شدند و به عبارتی مومنین شکست خوردند (مومن که شکست نمی خورد؟)

نکته اینجاست که خداوند می گویند این جماعتی که باعث و بانی این اتفاق شدند مشکلشون چی بود؟

إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ

شیطان توانست به واسطه بعضی از (گناهانی) که انجام داده بودند آنها را بلغزاند

حتما تابحال زیاد شنیده ایم گناهان کوچک دری هستند به سوی گناهان بزرگ اینجا قرآن این حقیقت را به وضوح بیان می کند

من اول قصد داشتم همینجا ترمز کنم اما در حین نوشتن قسمتهای دیگیری از همین داستان یادم آمد که ذکر آن خالی از لطف نیست

یکی آنجاست که می فرماید: آیه 140

وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء

این دسته از ایام را برای مردم پیش می آوریم تا خداوند آنهایی را که ایمان واقعی آورده اند معلوم کند و از شما شهید بگیرد.

مخصوصا این تعبیر شهید بگیرد خیلی قشنگه

آیه 143 از همین سوره میگه:

وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ

در جنگ قبلی چند نفر از مومنین شهید شدند و الباقی می گفتند خوشا به سعادتشان کاش ما جای آنها بودیم و شهید می شدیم. خداوند اینجا می فرماید "و قبل از این (در همان جنگ قبلی) داشتید آرزوی مرگ (شهادت) می کردید اما وقتی شهادت را پیش رویتان دیدید وایستادید به نگاه کردن (جلو نرفتید و ترسیدید)

و قسمتی از این آیات به دلداری مومنان در شکستی که خوردند می پردازه

خواستم چند نمونهشو بگم که دیدم اینقدر زیاده که بیخیال شدم گفتم کوتاهش کنم

کلا این بخش از سوره آل عمران (حدود آیه 120 تا 170) خیلی زیباست خیلی! (مثل بقیه قرآن)

یک مجموعه کامله برای مسلمانها که در شرایط سخت آویزه گوششون قرار بدن بعلاوه نکات مهمی که همه جا به دردشون می خوره

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 21:26 توسط محمدجواد بابایی |


هنگامی که دست راست عباس (علیه السلام) قطع شد، رجز او این بود:

«و الله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین سبط النبی الطاهر الامین
نبی صدق جاءنا بالدین مصدقا للواحد الامین»

«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید تا ابد از دینم حمایت می‌کنم؛
و از امام درست‌کار و با تقوایی که فرزند پیامبر پاک و راست‌گوست و تصدیق‌کننده‌ی خداوند یکتاست، حمایت می‌کنم.»

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 1:5 توسط محمد اسلامی |

باسمه تعالی

اوضاع درسی خوب یا بد هرچه که بود، همگی از یک کنار، قهرمان شب های امتحان بودیم. هنوز هم همین طوریم. شاید به تناسب حجم بیشتر درس های دانشگاه، شب امتحان تبدیل به هفته قبل از امتحان شده باشد، یا مثلا برای امتحان تخصصی که بعد از 7-8 سال به اصطلاح تحصیل پزشکی پیش رو دارم، ماه های پیش از امتحان باشد، اما کماکان اصل ماجرا فرقی نکرده است. همچنان تمام ترم یا سال یا حتی سال های تحصیل را می خوریم و می خوابیم و در کنارش مختصری به مجموعه ای از فعالیت های فرهنگی، هنری، ادبی، سیاسی، اجتماعی . . . و صرفا نه علمی می پردازیم تا روزهای امتحان برسد و به لطف روزگاری که بد نیست و سر سوزن استعدادی که داریم، مرحله بعدی پس دادن معلوماتی که به خوردمان داده اند را با موفقیت پشت سر بگذاریم.

این وسط، امتحان ورزش استثناء بود . . .

فهرست مطالبی که در ادامه مطلب آمده:

- خاطرات ورزشی مدرسه و یادی از آقای صنعی

- نکته هایی در باب موفقیت ایران در بازی های آسیایی

- توصیه پزشکی: جان من! جان من! جان من! از تمام این نوشته حداقل پی نوشت ۱ را بخوانید!

- ذکر خیری از مختارنامه و حاشیه هایش (به خاطر قاسم که اینقدر حرص و جوش میخوره)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 14:2 توسط علی خرم طوسی |



بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم‌

با پایان جنگ و احساس نیاز به بازسازی کشور در ابتدای دهه هفتاد، به تناوب، برنامه های پنج ساله ای برای توسعه بخصوص در بخش اقتصاد ملی تدوین شد که فارغ از همه ایرادات ریز و درشت و انتقادات کلی و جزئی که به آنها وارد شده، با هدفمند کردن و برنامه محور نمودن تلاشهای بعضاً پراکنده و موازی یا متضاد دولتها، حقیقتاً فصل جدیدی در روند پیشرفت ایران بازکرد. یک دهه بعد، یعنی در اوایل دهه هشتاد، تدوین سند چشم انداز بیست ساله کشور، نقطه عطفی شد در اصلاح و جهت دار شدن گامهای توسعه و روشن شدن افق آینده برای رسیدن به آن آرمانشهر یا مدینه فاضله ای که در شأن نام ایران و ایرانیست.

و حالا در آستانه دهه نود، شاهد اتفاق بزرگی هستیم که اگر با غفلت جامعه علمی کشور (اعم از حوزه و دانشگاه) مواجه نشود، در درازمدت، ثمره های میمون و مبارک و چه بسا تاریخی خود را به نمایش خواهد گذاشت. ایده ای که با گذشت یک سال و نیم از طرح آن(در اردیبهشت ماه 88) و صرف ده ماه زمان توسط بیش از یکصد تن از نخبگان و اندیشمندان و فرزانگان، به آن درجه ای از اهمیت می رسد که در نخستین نشست اندیشه های راهبردی در جمهوری اسلامی ایران که حول همین موضوع تشکیل شد، نفر اول مملکت شخصاً شرکت کرده و علاوه بر مطالعه کلیه مقالات رسیده به دبیرخانه همایش، حدود چهار ساعت از وقت خود را به شنیدن نقطه نظرات اساتید کله گنده حوزه و دانشگاه اختصاص میدهد. جلسه ای که بخاطر یکجا جمع شدن این همه چهره اندیشمند و سرشناس، ناخودآگاه انسان را یاد همایش چهره های ماندگار!! می اندازد. ( پارسانیا، محسن رضایی، افروغ، توكلی، هادوی، دانش‌جعفری، خرمشاد، حدادعادل، خوش‌چهره، رشاد، فرهاد رهبر، علی‌احمدی، كبكانیان، مصباحی مقدم، رفیع‌پور، داوودی، نبوی، محمدیان، آیت‌الله حائری شیرازی، نوبخت، محمدجواد لاریجانی، ولایتی، دری نجف آبادی،  و...)

بله؛ طراحی «الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت» که بعنوان « سندي بالادستي براي همه اسناد برنامه اي و چشم اندازي کشور» خواهد بود، به قدری تأثیرگذار و تحول زا و آینده ساز است که موجب تاکيد ویژه بر « ضرورت به کارگيري همه ظرفيت نخبگاني کشور» شده است.

آنچه در ادامه مطلب میخوانید تکه جملات جالبیست به انتخاب خودم از اولین نشست انديشه‌هاي راهبردي «الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 17:30 توسط سید قاسم حوائجی |

بسمه تعالی


دچتور: طبق معمول باز قاااااااااس داااااااااستان داره!

حالا قاس: بله بینندگان عزیز . شما دوباره شاهد یک پست مشترک دیگه در صدای دوست هستین. امشب با جناب دچتور و یکی از دوستان قدیمی دیگه (حسین آقای کاهوکار توسی) اومده بودیم یللری تللری که به سرمون زد یه کافی نت پیدا کنیم و شمارو هم بی نصیب نذاریم .

دچتور: برو کنار بینیم بابا... این ما رو نصفه جون کرد تا دو خط بنویسه. آقا کی به این بشر مدرک دویم راهنمایی داده؟ (از شما بینندگان عزیز تقاضا می شود در صورت اطلاع از کم و کیف قضیه ذیل همین پست کامنت گذاشته و خانواده ای را از نگرانی برهانند.) این دوست عزیز ما که الان از جمع پر مهرمون جدا شدن همون طور که بنده بارها تاکید کردم و اوشون تایید فرمودن نامشون طوسی هست. طوسی خالی! (یاد سریال همسران بخیر!) خلاصه آقا فکمون پیاده شد از بس قلت املایی و انشایی داشت.

حالا قاس: فعلاً که با این هفت تا مدرکی که جفتمون  رو هم داریم (دوتا دیپلم، یه کاردانی، سه تا لیسانس و یه ارشد) مثل آهو تو عسل گیر کردیم تا یه دونه کاریکاتور بامزه واسه این پست مشترکمون پیدا کنیم. آخرشم کارمون از گربه سگ و چندتا جک و جونور دیگه رسید به این سوسکایی که  (در ادامه مطلب) ملاحظه میکنین :



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 21:45 توسط صدای دوست |

به نام خدا.

رفقا سلام. این نامه ای است از یک غریب از شهری بی نهایت غربت زاده.

این نامه ای است از یک زائر رسول الله صلی الله علیه  و اله و سلم که در این شهر به دشنام دادن به رسول الله صلی الله  علیه و اله و  سلم  متهم می شود. این نامه ای است از یک زائر که  اوج غربت شیعه و شیعیان در این شهر جانش را اتش می زند.

چه حالی پیدا خواهید کرد وقتی می بینید شیعیان این شهر شما را در حرم می بینند اما نگاهشان با شما چنین می گوید که به  من نزدیک نشو!

امروز صبح در حرم نبوی و در جوار منبر نبوی شیخی داد سرداده بود علیه شیعه! دیشب مردی مصری من را مورد عتاب قرار می داد که دشداشه سپید لباس اهل سنت است و شما که به رسول ناسزا می گویید شایسته پوشیدنش نیستید!

بگذارید از بقیع نگویم. چون در کلام نمی گنجد بی کرانه غریبانه  بقیع.

این نامه ای بود از یکی از شما که به شما اطلاع دهد قدر امنیت و ازادی در ایران را بدانید. اینجا اگر زیر لب صلوات بفرستی هم دشنامت می دهند 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 10:50 توسط محمد اسلامی |