تبليغاتX
صدای دوست
سلام

دیشب قصد داشتم در مورد نجاسات براتون بنویسم (گلاب به روتون) که به دلیل تمرینهای عقب افتاده آن را به عقب انداختیم

ولی امروز یک شعر خوشکل دیدم که آنرا برایتان اینجا کپی پیست می کنم

به امید آنکه وبلاگ از مطالب پرمحتوا و ارزشمند کپی پیستی هرچه بیشتر بهرمند گردد

من یار مهربانم، اما كمی گرانم
چون جنس باد كرده در دست ناشرانم

دركل به قول ایشان كم سود و پر زیانم
من گرچه اهل ایران این ملك شاعرانم

زیر هزار نسخه باشد شمارگانم
مانند حال زائو در وقت زایمانم

یا لنگ فیلم و زینكم یا گیر این و آنم
گیرم اگر مجوز من یار پند دانم

از این ممیزی ها سرویس شد دهانم!
اغراق اگر نباشد صفر است راندمانم

یك روز رفتم ارشاد با این قد كمانم
گفتم بده مجوز ای راحت روانم

گفتا تو را برادر یك سال می دوانم
در تو عقایدم را با زور می چپانم

گفتم نمی توانی گفتا كه می توانم
گفتم كنم شكایت گفتا كه بر فلانم!

از حرفهای او سوخت تا مغز استخوانم
من یك كتاب خوبم عشق است ترجمانم

نه عامل خلافم نی در پی مكانم!
محبوب اهل فكرم منفور طالبانم

فعال در مسیر آزادی بیانم
خواننده گر كوزت شد من ژان وال ژآنم!

من وارث پاپیروس از مصر باستانم
هم خبره در سیاست هم اقتصاد دانم

بسیار حرف دارم با آنكه بی زبانم
شاگرد فابریكِ جبار باغچه بانم

درد دلم شنیدی؟ حالا بخر بخوانم
.... از بسكه شعر گفتم كف كرد این دهانم

حسن ختام بیتی است كآمد نوك زبانم
از خطه بیابان گفته سعید جانم:
«من شاعری جوانم منهای گیسوانم»!

عباس احمدی

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 9:11 توسط محمدجواد بابایی |

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند
چه تلخ است قصه عادت...


چند خط یادداشت

گاهی اوقات، آنچنان به دنیای پیرامون خودمون، به لوازمی که هر روز باهاشون سر و کار داریم و حتی به افرادی که هر روز ناخودآگاه اون ها رو در محل کار، در محل تحصیل و یا هر جای دیگه میبینیم وابسته میشیم که اگه روزی اونها رو از دست بدیم فکر میکنیم زندگی مون مختل میشه! در حالیکه همه ی اینها چیزی جز عادت نیست و عادت چیزی نیست جز وابستگی به دنیا و متعلقاتش! یعنی دنیا در مرحله اعتباریات یا در یکی از پست ترین مراحل وجودی اش!

برین ادامه مطلب... [نیشخند]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 16:48 توسط محمدرضا اشرف |

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"

نمیدونم چقدر با نوشتن این مطالب میتونم شما رو توجیه کنم! نمیدونم، اصلا واسه دل خودم مینویسم، خواه پند گیر خواه ملال! مطمنا سیلی از نظرها پشت سر این پست روانه خواهد شد که حالا تو واسه ما کاسه ی داغتر از آش شدی؟! حکومت تحریم نکرده تو تحریم میکنی؟! و از این جور حرفا... 

اتفاقا همین حکومت رو هم سرزنش میکنم... کاری به این و اون ندارم! مینویسم، واسه دل خودم مینویسم! تا روزی که آقا ظهور کرد، اگه به من گفت در مقابله با دشمنت چه کار کردی، دستم خالی نباشه، هاج و واج نمونم! بتونم جوابی بدم که بله حداقل این کارو کردم! 

یک سالی میشه که گروهی راه انداختیم ضد صهیونیستی مآب! یه چند نفری دور هم جمع شدیم و گفتیم که قدمی هر چند کوچک در مقابله با دشمنمون برداریم! خدا رو چه دیدی، شاید همین گروه کوچک روزی شد بزرگترین دشمن اسرائیل و بزرگترین عامل جلوی اسرائیل! 

اینجا نمیخوام واسه گروهمون تبلیغ کنم، نه نه! یک چیز دیگه میخوام بگم! میخوام یک تلنگری به شما بزنم! فکر می‌کنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟... اینجوری فکر میکنین؟! 

اگه یک روزی بفهمی خود تو، آره خود خود تو، یک جوری ناآگاهانه همراه اسرائیل در انجام این جنایات شریک بودی، چه حسی بهت دست  میده؟! تا حالا این احتمال رو ندادی؟! 

یکم فکر کن و ادامه مطلبو بخون...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:34 توسط محمدرضا اشرف |