یه شعر ساده که یادگار آخرین شب خاطره ی سال 1388 حوزه ی هنریه:
دل بود که از قافله ما را عقب انداخت/سر رفتن این حوصله,ما را عقب انداخت
حتی همه ی جاده ها نیز گواه اند/این پای پر از آبله ما را عقب انداخت
از باد,رهاتر شده بودیم,ولی حیف/سنگینی این سلسله ما را عقب انداخت
یک سجده فقط فاصله ی ما و خدا بود/دل نیز از این قافله ما را عقب انداخت...
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی...
گفتم یه مطلبی نوشته شده باشه.همین...
از من اثری نماند،این عشق از چیست؟/گر من همه معشوق شدم،عاشق کیست؟...