تبليغاتX
صدای دوست

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه !

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

الذین لا یعلمون و لا یستطیعون ان یقرأ فی لیلة

واحدة کل الکتاب المخوفة القطورة و الجزوات الزیراکسیه.

دروساً لا ینفع فی الدنیا و الاخره (و فی الموضوعات العملگیّة تغنی محل اشتغالنا).

اللهم انجنا من البلیّات الذی ینزل علینا ببرکة الاساتید

و الامتحاناتهم الذی ینتزل المعدل تحت خطوط المشروطیّه.

اللهم انّا نسألک اللّغو کل الامتحانات و الکوئیز فی کل تروم (اینجا همه بگن آمین)

و لا تکلنا الی انفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذی یجذبنا

الی المنجلاب المشروطیة طرفة عیناً ابداً و نعوذ بک من پروجات.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 13:24 توسط محمدجواد بابایی |

سلام
اگر جدی جدی می خواهید سفرنامه کربلا بخوانید به آرشیو پستهای من مراجعه کنید. اما نمی دانم دقیقا علتش چه بود که تابلوهای بین راه از واژه کربلا استفاده می کرد.
ما می خواستیم از کرج به آنجا برویم. گوگل مپ را باز کردم تا مسیرهای مناسب را شناسایی و از بین آنها یکی را انتخاب کنم.
نکته جالب این بود که مناسبترین مسیری که گوگل برای رفت نشان می داد با مسیر برگشت متفاوت بود. گفتم احتمالا گوگل برای مسیر برگشت علقش به اندازه کافی کشش نداشته.
بالاخره انتخاب کردم. ساعت 10 صبح گذشته بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 0:0 توسط محمدجواد بابایی |

سلام

دیدید علما و فضلا اول منبرشون یک مساله میگن؟ حالا ما که نه عالمیم نه فاضل ولی برای اینکه به ما انگ تبلیغات! و سو استفاده از امکانات عمومی و دولتی! و بیت المال! نزنند دو سه تا مساله براتون میگم. ممکنه بعضی ها اطلاع نداشته باشند

وقتی می رید نماز جماعت می خواید در رکوع به امام جماعت اقتدا کنید اما همینجور که شما میرید رکوع امام جماعت از رکوع بلند میشه، مثل دو کفه ترازو. حکم نماز شما چیه؟ از قول اون طلبه هه می گم اکثریت یا قاطعیت علما می گن نماز باطله

حالا رفتید نماز، امام جماعت در رکوعه و شما می گید الله اکبر که برید رکوع اما امام جماعت بلند میشه. تکلیف چیه؟

نماز شما فرادی میشه. می تونید فرادی تمومش کنید تا برای درک ثواب جماعت نیتتون رو به نماز مستحبی تغییر بدید و زود یه دو رکعتی بخونید دوباره اقتدا کنید.

حالت سوم: امام جماعت در رکوعه و شما اقتدا کردید. اما شک می کنید رکوع امام رو درک کردید یا نه. این مساله رو وقتی از رساله مرحوم آیت الله فاضل می خوندم نوشته بود می تونید نمازتون رو به نیت فرادی تغییر بدید یا می تونید رجائا نمازتون رو به جماعت بخونید اما بعدش احتیاطا فرادی هم بخونید


و اما بعد

من یک سایت درست کردم. اسمشو گذاشتم راه مهندسان با دامنه

http://rahemohandesan.com

فکر نکنید منظورم راه ولایت و این جور چیزها بوده! محدودیت در دامنه های آزاد باعث شد این دامنه رو انتخاب کنم

آخه وقتی می خوای دامنه انتخاب کنی باید نکات زیر رو لحاظ کنی:

1. دامنه ساده بوده و در حافظه افراد بماند

2. حتی الامکان از دامنه .com استفاده شود

3. حتی الامکان در دامنه از - یا همون دش استفاده نشود

4. از حروف و کلمات نامانوس استفاده نشود

5. دامنه با موضوع مورد نظر مطابقت داشته باشد

6. دامنه قبلا ثبت نشده باشد

و خیلی چیزهای دیگر

خلاصه آخرش این شد که می بینید. بدک هم نیست. قسمتهای بعدی سخت تر است

سایت که می زنی انتخاب دامنه، طراحی و برنامه نویسی و این جور چیزها تازه اول کار است. بعد باید بتوانی محتوای مفید و کاربردی تولید کنی، کاری کنی آن کسی که می آید سایتت را می بیند دوباره هم برگردد. خلاصه کاری کنی که آمار بازدیدکنندگانت برود بالا. وقتی اینطور شد آن وقت می شود گفت که سایت داری

حالا من هدفم این بود که این سایت رو معرفی کنم. وقتی می خواهی سایتت در گوگل رتبه پیدا کند، باید سایتهای مرتبط (و نامرتبط) مخصوصا معتبر به سایتت لینک کرده باشند

این سایت رو برای تمام رشته های مهندسی درست کردم. دوستانی که از رشته یا گرایش من یا از رشته و غیر گرایش من علاقه دارند در این سایت فعالیت کنند بسم الله. امیدوارم این سایت یک روز به مرجع معتبر و پرکاربردی برای مهندسان ایران تبدیل بشه

ضمنا اون قسمت اول پست، بعد از چند روز که اعضای داخلی بازدیدهاشون رو انجام دادن به دلیل کاملا بی ربط بودن از قسمتهای بعدی نوشته جدا می شود

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 0:0 توسط محمدجواد بابایی |

سلام

عید همگی مبارک

گفتم عید سعید، یاد سعید افتادم

سعید خراشادی هم پرید. سعید جان تبریک ما رو از همینجا داشته باش.

دیگه کی مجرد مونده؟ بگو خجالت نکش خودم برات آستین بالا می زنم

برای اینکه خالی از لطف نباشه یک توصیه به مجردها بکنم، شاید شنیده باشید

روایت داریم برای ازدواج آسان این آیه را بخوانید

وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا {فرقان 73 }


چون شب عیده یک لطیفه هم براتون بگم.

می گن یکی از پادشاهای ایران رفته بوده ملاقات نخست وزیر یکی از این دول غربی که اونجا یک ماشین بهش هدیه میدن

پادشاهه هم میگه من مال مفت بر نمی دارم. پولشو حساب کن

نخست وزیر غربی هم بهش میگه باشه، چون شاه ایرانی 5 قرون بده

شاه ما هم یک یک تومنی درمیاره میگه خورده ندارم، اینو بگیر دو تا بده


کسی اگه خواست مطلب دیگه ای بزاره، بزاره حلاله

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 23:51 توسط محمدجواد بابایی |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امشب شب ضربت خوردن امام المتقین، نبا العظیم، امیر المومنین، علی (ع) است

خدا نصیبتان کند. زیارت امیرالمونین در نجف حال و هوایی دارد مخصوص به خود. آقا از شیعیان خود پذیرایی می کند. همانظور که قرار است انشالله در لحظه قبض روح به دیدار شیعیان خود برود، اگر با گناهانمان آقا را اندوهگین نکنیم.

البته وقت دیگر این جمله را می گویند. ولی الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب

آقا دعا کنید شیعیان شایسته ای برای شما باشیم و با یدک کشیدن عنوان "شیعه علی" موجب آبروریزی برای شما نباشیم

اللّهمَّ العَن قَتلَة اَميرَالمُومِنين

بیچاره، اشقی الاشقیا، پست ترین جهنمیان چطور توانست وجود نازنین حضرت را .....

گفتم شب قدری چند جمله ای بنویسم

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ

واما انسان وقتی پروردگارش او را امتحان می کند و جایگاهش را گرامی می دارد و به او نعمت می دهد می گوید پروردگارم مرا گرامی داشته

 وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ {الفجر/16}

و هنگامی که او را امتحان می کند و روزیش را بر او تنگ می کند می گوید پروردگارم مرا خوار کرده

كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ {الفجر/17}

هرگز اینچنین نیست، بلکه شما یتیم را اکرام نمی کنید

وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ {الفجر/18}

و برای اطعام فقرا یکدیگر را تشویق نمی کنید

وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا {الفجر/19}

و ارث را تمام و کمال می خورید (بدون اینکه چیزی از آن را انفاق کنید)

وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا {الفجر/20}

كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا {الفجر/21}

وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا {الفجر/22}

وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى {الفجر/23}

و انی له الذکری؟ متذکر شدن در آن روز دیگر فایده ای ندارد

از پیامبر اکرم روایت داریم کسی که سرپرستی یک یتیم را به عهده بگیرد خداوند بهشت را بر او واجب می کند

در روایت دیگری پیامبر فرمود کسی که سرپرستی سه یتیم را بر عهده بگیرد من و او در قیامت با هم هستیم مانند دو انگشت دست که به هم چسبیده اند

 

برای کسانی که احیانا شناخت ندارند، کمیته امداد در طرح حامی، با ایجاد پل ارتباطی بین حامی و یتیم، به شما کمک می کند که از فرصتها استفاده کنید. حداقل میزان تعهد برای یکسال و واریز مبلغ ماهیانه 20000 تومان است که بعد از مشخص شدن یتیم و ارسال مشخصات آن از طرف کمیته امداد برای شما به حساب آنها واریز می کنید

برای ثبت نام حضوری که باید تشریف ببرید کمیته امداد

برای ثبت نام اینترنتی از لینک زیر استفاده کنید خودشون با شما تماس می گیرند

http://emdad.ir/ekram/Paziresh%20hami.asp

از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید بهتره

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 3:21 توسط محمدجواد بابایی |

سلام

دیشب قصد داشتم در مورد نجاسات براتون بنویسم (گلاب به روتون) که به دلیل تمرینهای عقب افتاده آن را به عقب انداختیم

ولی امروز یک شعر خوشکل دیدم که آنرا برایتان اینجا کپی پیست می کنم

به امید آنکه وبلاگ از مطالب پرمحتوا و ارزشمند کپی پیستی هرچه بیشتر بهرمند گردد

من یار مهربانم، اما كمی گرانم
چون جنس باد كرده در دست ناشرانم

دركل به قول ایشان كم سود و پر زیانم
من گرچه اهل ایران این ملك شاعرانم

زیر هزار نسخه باشد شمارگانم
مانند حال زائو در وقت زایمانم

یا لنگ فیلم و زینكم یا گیر این و آنم
گیرم اگر مجوز من یار پند دانم

از این ممیزی ها سرویس شد دهانم!
اغراق اگر نباشد صفر است راندمانم

یك روز رفتم ارشاد با این قد كمانم
گفتم بده مجوز ای راحت روانم

گفتا تو را برادر یك سال می دوانم
در تو عقایدم را با زور می چپانم

گفتم نمی توانی گفتا كه می توانم
گفتم كنم شكایت گفتا كه بر فلانم!

از حرفهای او سوخت تا مغز استخوانم
من یك كتاب خوبم عشق است ترجمانم

نه عامل خلافم نی در پی مكانم!
محبوب اهل فكرم منفور طالبانم

فعال در مسیر آزادی بیانم
خواننده گر كوزت شد من ژان وال ژآنم!

من وارث پاپیروس از مصر باستانم
هم خبره در سیاست هم اقتصاد دانم

بسیار حرف دارم با آنكه بی زبانم
شاگرد فابریكِ جبار باغچه بانم

درد دلم شنیدی؟ حالا بخر بخوانم
.... از بسكه شعر گفتم كف كرد این دهانم

حسن ختام بیتی است كآمد نوك زبانم
از خطه بیابان گفته سعید جانم:
«من شاعری جوانم منهای گیسوانم»!

عباس احمدی

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 9:11 توسط محمدجواد بابایی |

سلام و تبریک پیشاپیش به مناسبت فرارسیدن سال نو

این تبریک زودهنگام رو به خاطر این گفتم که بعد از فرارسیدن سال نو دو حالت ممکنه پیش بیاد. یا یکی از ما زود میاد یک پست میذاره تا عریضه خالی نباشه.

یا اینکه وبلاگ برای چند روز در سکوت فرو میره. به طور کلی بعد از تحویل سال مصرف اینترنت به شدت کاهش پیدا می کنه و همه جا سوت و کور میشه (به نظر شما این سوت که گفتم یعنی چی؟) من این رو تجربه کردم

اما اینکه یک دفعه تصمیم گرفتم پست جدید بزارم جرقش از یک جمله ای شروع شد که آقای مجری (همون که می گفت یک و یک و یک...) در انتهای برنامش گفت

تا حالا چقدر به موضوع خود درمانی فکر کرده اید؟ چقدر در تلویزیون، رادیو، روزنامه، اطرافیان، بی بی سی! و غیره در مذمت خوددرمانی مطلب دیدید و شنیدید؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:24 توسط محمدجواد بابایی |

قول می دم این آخریش باشه. این روزها کمی بیکارم و حس نوشتن میاد
البته بیکار که نیستم ولی وقتی یک عالمه درس می خونی و نمره خوب نمی گیری حس درس خوندن می ره. نمی دونم چرا استادا به این نکته توجه ندارند. البته این مال چند روز پیش بود. الان کم کم روحیمو بدست اوردم و قصد دارد خوب درس بخونم. (البته ترم پیشم خوب درس می خوندما) اما هنوز اشتهام در درس خوندن کمه
خلاصه اینها بهانه ای شده که هم بنویسم و هم حرفهایی که مدتهاست در گلویم مانده برایتان بزنم
حتما فکر می کنید چه دردنامه ای می خواهم بنویسم
نه از این خبرا نیست.
مدتی بود می خواستم در باب خطر برق گرفتگی برایتان بنویسم وقت نمی شد. دعا کنید باز هم بشوم همون بچه درس خون ترم پیش که نه، سال دوم سوم راهنمایی و وقت نکنم براتون بنویسم. مدتهاست که درست حسابی نچسبیدم به درس و دلم از این بابت خیلی تنگیده
خلاصه اگر خواندن این چرندیات سرتان را در می آورد و حوصلتان را سر می برد چاره اش همان دعاست که گفتم

خوب در این وبلاگ بابا برقی زیاد داریم. احتمالا این مطالب برای آنها تکراری است
برویم سر اصل مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 8:59 توسط محمدجواد بابایی |


بد نیست بدانید وقتی خواستم شروع کنم ماندم اول از چه بنویسم
از اینکه چرا بعد از مدتها از کلمه فتنه استفاده کردم (گرچه قبلا هم به فتنه بودن این فتنه اعتقاد داشتم)
از اینکه فکر کردم آیا موسوی برمیگردد اما دیدم بعید است
از این شیخ ساده و زود باور که نمی فهمد اینهایی  که عکسش را بالا می برند اگر خودشان بالا بروند قبل از هر کار او و آنچه او قبول دارد را محکم به زمین می زنند
از این موسوی که نمی فهمد آنهایی که از او هواداری می کنند او را نمی خواهند
از این خاتمی که هنوز به او امید دارم و دعا می کنم به جای تلاش برای حفظ جبهه اصلاحات برای حفظ اسلام و حفظ ارزشها تلاش کند. خدا هدایتش کند
یا از خیلی چیزهای دیگر

اینکه گفتم هواداران موسوی او را نمی خواهند به عنوان شاهد حرف یکی از کاربران سایت بالاترین را می آورم که می گفت جنبش ما نباید رهبر داشته باشد (منظورش موسوی بود) چون رهبر داشتن یک جنبش در نهایت منجر به دیکتاتوری می شود. خلاصه آقای موسوی اگر برای نجات ایران آمده ای فکر نکنم حتی اگر جنبشت! به پیروزی برسد به تو مجالی برای نجات ایران بدهد

وقتی خاتمی به تو گفت  "اگر نظام مجوز برگزاری تجمع را ندهد ،که نمی‌دهد . طرفداران ما نمی‌آیند و فقط عده‌ای تندرو و اغتشاشگر به صحنه می‌آیند که هزینه اش به پای ما نوشته می‌شود و نظام هم حلقه فشار را برای ما تنگ‌تر می کند" چرا نفهمیدی؟ البته من مدتهاست که به گوش تو امیدی ندارم

البته در اینکه تو مجرم هستی شکی نیست (هرچند عده ای این نظر را ندارند. اما این عده جرم شناس و قانون شناس نیستند و نظر شخصی شان را به دلیل اینکه به آنچه دوست دارند نزدیکتر است می گویند)

عده ای می گویند تو باید محاکمه شوی
چون عقیده دارند هر کس جرمی مرتکب شود باید محاکمه شود
چون نمی خواهند دیگر شاهد حوادث تلخ باشند
چون عزیزانشان را به خاطر تو از دست داده اند
چون محاکمه مجرم را نشانه قدرت نظام می دانند

  عده ای هم هنوز برای محاکمه تو اقدام نکرده اند
چون می گویند تو آرزو داری محاکمه شوی تا به قهرمان داستان تبدیل شوی
چون می گویند اینکه تو نمی توانی به نمایشگاه بروی، به دانشگاه بروی، به بازار بروی سختترین  زندان برای توست
چون می گویند در مورد مشابهی علی (ع) اقدام به محاکمه نکرد
چون می دانند محاکمه تو باز بهانه ای می شود برای عده ای که خیابانها را شلوغ کنند، موجب کشته شدن چند نفر دیگر شوند و زندگی را بر مردم سخت کنند. البته معلوم نیست این عده خودشان بتوانند دور هم جمع شوند. اوایل از مناسبتهای ملت استفاده می کردند. هر روزی که مردم برای راهپیمایی می آمدند آنها هم می آمدند، مثل روز قدس، روز 13 آبان و ... البته نمی فهمیدند که فرق عاشورا با 13 آبان چیست، نمی فهمیدند که مردم روز قدس روزه دار به خیابان می آیند. اینبار هم آنهایی که می گفتند نه غزه نه لبنان برای دفاع از مردم مصر به خیابان آمدند نه چیز دیگر

همانطور که قبلا گفته بودم یک بهانه این پست شنیدن نظر شما در مورد محاکمه سران فتنه است. پس نظر بدهید
شخصا فکر می کنم اگر بنا به مجازات باشد، آزاد بودن آنها مجازات سختتری است برایشان و اگر بنا به محاکمه باشد،(به این معنا که به آنها گفته شود که مجرم هستند و سزاوار چه مجازاتی هستند) آنها محاکمه شده اند 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 8:21 توسط محمدجواد بابایی |

سلام به اهالی صدای دوست
من امروز یک ایده جدید به نظرم رسید. شاید فکر کنید این ایده خیلی مسخره باشد، در این صورت می توانید در بخش نظرات ابراز وجود فرموده و بگوید خیلی بی مزه بود!
خوب اصل ایده این بود که بنشینم پشت کامپیوتر و هر چه به دهنم رسید بگویم، یا به عبارتی هر چه به ذهنم رسید بنویسم. می خواهم یک بار امتحان کنم ببینم چه می شود. ممکن است آخرش هیچ فایده ای برای دنیا و آخرتمان هم نداشته باشد، ولی همین که می فهمیم اینکار هیچ فایده ای ندارد خودش فایده است دیگر!

یادم می آید قبلا گفته بودم قصد دارم از سفرنامه های تهران مشهد یا به عبارتی کرج-مشهد بنویسم. برای شروع همین موضوع خوب است.
خدمت دوستان عرض کنیم که به چند طریق این راه رو میشه طی کرد: 1- اتوبوس، 2-قطار، 3- ماشین شخصی، 4- هواپیما
حالا می پردازیم به مزایا و معایب هر کدام از آخر به اول

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 17:57 توسط محمدجواد بابایی |

سلام

و شب شما بخیر

در این چند دقیقه که فرصت هست خواستم توجهی بدم خودم و دوستان را به آیه ای از سوره آل عمران

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ {آل عمران/155}

داستان را می دانید دیگر. در همان جنگی که مسلمانان ابتدا پیروز شدند و بعد به خاطر اینکه مامور شدگان از سوی پیامبر به سوی غنایم شتافتند و تنگه را رها کردند و نتیجه این شد که کفار از پشت سر به آنها حمله کردند و حدود 70 نفر از مومنین شهید شدند و به عبارتی مومنین شکست خوردند (مومن که شکست نمی خورد؟)

نکته اینجاست که خداوند می گویند این جماعتی که باعث و بانی این اتفاق شدند مشکلشون چی بود؟

إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ

شیطان توانست به واسطه بعضی از (گناهانی) که انجام داده بودند آنها را بلغزاند

حتما تابحال زیاد شنیده ایم گناهان کوچک دری هستند به سوی گناهان بزرگ اینجا قرآن این حقیقت را به وضوح بیان می کند

من اول قصد داشتم همینجا ترمز کنم اما در حین نوشتن قسمتهای دیگیری از همین داستان یادم آمد که ذکر آن خالی از لطف نیست

یکی آنجاست که می فرماید: آیه 140

وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء

این دسته از ایام را برای مردم پیش می آوریم تا خداوند آنهایی را که ایمان واقعی آورده اند معلوم کند و از شما شهید بگیرد.

مخصوصا این تعبیر شهید بگیرد خیلی قشنگه

آیه 143 از همین سوره میگه:

وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ

در جنگ قبلی چند نفر از مومنین شهید شدند و الباقی می گفتند خوشا به سعادتشان کاش ما جای آنها بودیم و شهید می شدیم. خداوند اینجا می فرماید "و قبل از این (در همان جنگ قبلی) داشتید آرزوی مرگ (شهادت) می کردید اما وقتی شهادت را پیش رویتان دیدید وایستادید به نگاه کردن (جلو نرفتید و ترسیدید)

و قسمتی از این آیات به دلداری مومنان در شکستی که خوردند می پردازه

خواستم چند نمونهشو بگم که دیدم اینقدر زیاده که بیخیال شدم گفتم کوتاهش کنم

کلا این بخش از سوره آل عمران (حدود آیه 120 تا 170) خیلی زیباست خیلی! (مثل بقیه قرآن)

یک مجموعه کامله برای مسلمانها که در شرایط سخت آویزه گوششون قرار بدن بعلاوه نکات مهمی که همه جا به دردشون می خوره

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 21:26 توسط محمدجواد بابایی |

سلام
اول برای سلامتی امام زمان یک صلوات بفرستید
حالا برای سلامتی خودتون و گل پسر ما هم یک صلوات بفرستید
حالا ادامه مطلب رو بخونید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 6:45 توسط محمدجواد بابایی |

امروز فرصتی به دست آوردم که مطلبی بنویسم
قصد داشتم از جلد سوم اصول کافی حدیث بنویسم. اما نمی دانم از چهار جلد اصول کافی همان جلد سومش در کتابخانه نبود
راستی می دانید چرا به اصول کافی، اصول کافی می گویند؟
نقل است که اسم این کتاب اصول بوده (که بعدا در مورد محتوایش می نویسم) و از معصوم در مورد آن گفته شده است که "الاصول کافی لالدین" یعنی کتاب اصول برای دین شما کافی است
و اما محتوای این کتاب (بر اساس نسخه چهار جلدی می نویسم چون دو جلدی آن هم هست)

جلد اول:
اول فصل کوتاهی در باب فضیلت کسب علم دارد
بعد از آن کتاب توحید شروع می شود. این کتاب توحید را حتما بخوانید وگرنه در خداشناسی خودتان حتما شک کنید. من از آن کتاب اینجا چیزی نمی نویسم چون هر سخن جایی دارد ولی یک وقت پشت گوش نیندازید
ادامه جلد اول کتاب امامت است و روایات در باب امام شناسی در آن آمده است (کم کم متوجه می شوید چرا اسم آن اصول است)

جلد دوم:
جلد دوم تا آنجایی که یادم هست به طور کامل در باب امامت و امام شناسی است. من وقتی این کتاب را خواندم یک کم حساب کار دستم آمد

جلد سوم:
جلد سوم به قول خودم کتاب اخلاق است. فضیلتها و رذیلتهای اخلاقی هر کدام در یک باب آمده و هر کدام حدود یک صفحه یا نصف صفحه روایت در مورد آن آورده شده است. مطمئن باشید اگر جلد سوم اصول کافی را نخوانده باشید با خیلی از این فضیلتها و رذیلتها نا آشنا هستید یا حداقل از اهمیت شدید آن غافل هستید. حتما هر چه زودتر شروع کنید و هر روز یک باب (یا همان حدود یک صفحه) از این کتاب را بخوانید و صد البته بنا را بر عمل بگذارید که عمل به آن هم خیلی سخت نیست که نگرانش باشید
اگر سرتان هم شلوغ است به نظر من باز هم عذر شما پذیرفته نیست چون فقط 5 دقیقه وقت می خواهد

جلد چهارم   
اول آن کتاب ایمان و کفر است و در ادامه هم کتاب الدعا که در خواص دعاها و آیات قرآن نوشته است

به نظر من ارزش دارد که آدم 20-30 تومن هزینه کند و این مجموعه کتاب را داشته باشد. ولی نسخه های نرم افزاری آن هم موجود است. حتی در اینترنت هم می توانید به آین کتاب دسترسی رایگان داشته باشید. هر جور که راحتتر هستید
اول و آخر و وسطش هم دعا کنید که من شمعی نباشم که برای دیگران روشنایی دارد ولی خودش در حال سوختن است. خلاصه این شبها شدیدا التماس دعا داریم و دعاگوی همه دوستان هم هستیم

خوب گفتم جلد سوم نبود. خواستم از علل الشرایع بنویسم که آن هم ظاهرا در منزل دیگر بود. قسمت شد روز شهادت امیرالمومنین* وبلاگ به کلام حضرت مزین شود:
(شانسی باز کردم. این حدیث خیلی انتخابی نبوده)

حکمت 431

روزی بر دو قسم است: آن که تو را می خواهد و آنکه تو او را می جویی. کسی که دنیا را خواهد، مرگ او را می طلبد تا از دنیا بیرونش کند و کسی که آخرت خواهد، دنیا او را می طلبد تا روزی او را به تمام به او بپردازد



* این متن را چهارشنبه نوشته بودم ولی داکتور از ما پیشی گرفت و ما ماندیم و گارد تایم مربوطه
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 13:49 توسط محمدجواد بابایی |

فعلا که دست داکتور به ما نمی رسه

ما برای در آوردن وبلاگ از این حال و روز یک مطلب کپی پیستی هم که شده می زنیم

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ

خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او

با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی

نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک

موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی

. . . (ادامه مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم مرداد 1389ساعت 9:2 توسط محمدجواد بابایی |

بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی سفر خوبی بود. من علاوه بر دعاهای جمعی که برای همه می کنم برای دوستان صدای دوست مخصوص دعا کردم که به چنین سفری مشرف شوند
سفر ما هم حاشیه داشت و هم متن. من هم جسته گریخته به بعضی از آنها اشاره می کنم و حاشیه را با متن مخلوط می کنم که هرکس هر آنچه را به دنبالش هست بردارد

خلاصه اش کمی از حال و هوای عراق و مردم آن است به علاوه ی کمی از سرگذشت ما در کربلا و نجف اشرف


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 22:41 توسط محمدجواد بابایی |

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ. مائده 105


ای کسانی که ایمان آوردید، حواستان به خودتان باشد. کسی که گمراه شده به شما ضرر نمی زند اگر شما هدایت یافته اید
خلاصه سرتان توی لاک خودتان باشد
آره؟
البته بعضی ها هم اینطوری تفسیرش می کنند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 9:47 توسط محمدجواد بابایی |

با سلام به مقام معظم داکتور (ارواح المرضی اللاعلاج لتراب مطبه الفدا)

دوست ما عباس پرسید فرق مارمولک با اخراجی ها چی بود؟ چرا با یکی با اون شدت برخورد شد اما با این یکی ..

من هم چند خط مطلب تولیدی براش نوشتم که البته پیش بینی می کردم چند ساعت بعد به آرشیو سردبیر بپیوندد. برای همین مطلب را اینجا هم می نویسم تا از سایر نظرات دوستان هم استفاده کنیم

و اما جواب من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 16:37 توسط محمدجواد بابایی |

من اصولا زیاد دوست ندارم از طرز فکر خودم حرف بزنم.
حرف را همه می زنند، خیلی ها هم حرف مجانی می زنند (منظور همان حرف مفت است) برای همین ترجیح می دهم نقل قول کنم از منبعی که خوانندگان، آن را احتمالا از من بیشتر قبول داشته باشند. شاید اینطور بهتر به مقصود برسم.

خوب چند خط بالا برای خودش یک درس زندگی بود. حالا برویم سر اصل مطلب

متنی که به زودی خواهید خواند کامنت یکی از سبزها در سایت الف است
ادعا هایی که در پاراگراف آخرش کرده بود بهانه ای شد تا امشب که ظاهرا حس درس خوندن ندارم اشارتی کنم به


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 7:55 توسط محمدجواد بابایی |

خواندن این بحث برای افراد مجرد و افراد زیر 2 سال ممنوع است!

بعد از بدقولی های علی آقا در آپلود عکسهای ضیافت شبانه (یا بهتر بگویم افطاری) بر آن شدم تا صحنه ای که یک شب بعد از آمدن به خانه با آن مواجه شدم را برایتان بگذارم

بلکه دوستان به خود آیند!



+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 6:42 توسط محمدجواد بابایی |

سلام! تعجب نکنید من هم گاه و بیگاه اینجا میام! یکی گفت نمی هلند و گفت کی نمی هلد گفت همان که تو را نمی هلد. اصلا به ما چه هر کی ادبیات فارسی و حافظه بلند مدتش خوبه فهمید چی گفتم
راستی آقای اکبری (دبیر ادبیات) چند بار در دانشکده مهندسی دانشگاه ما (فردوسی) دیده شده است بعد از ملاقات بسیار ابراز ارادت نمود ما هم بسیار مشعوف گردیدیم
از اینها بگذریم. من امروز در نماز جمعه تهران شرکت کردم البته در مشهد و فرادا!  (ببخشید. فرادی)
لذت بردم. از صراحت. حکمت. عدالت. انصاف. شجاعت. بازم بگم؟ بگم؟ (ولش کنید داشتم برمیگشتم به حال و هوای قبل از انتخابات)
چند تا تیتر رو بخونید:
از اعماق دل در مقابل عظمت ملت ایران و جوانانمان، ابراز تواضع می کنم
همه این آقایان از عناصر نظام و متعلق به نظام هستند
جدیت، صراحت، مجبور شدن افراد به دفاع و پاسخگویی در مقابل سیلاب نقد و انتقاد، و شفاف شدن مواضع اشخاص و گروه ها را از نکات مثبت مناظره ها بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:37 توسط محمدجواد بابایی |

سلام به همه دوستان و دشمنان ارجمند

خواستم با خاطره شب عروسیم و افتضاح دشمنان در آن شب شروع کنم ولی گفتم یه چیزی بنویسم که به درد دنیا و آخرت همه بخوره

بشنویم چند آیه از کلام مقدس

الهی به مردان در خانه ات                  به آن زن ذلیلان فرزانه ات

به آنان که با امر روحی فداک                  نشینند و سبزی نمایند پاک
 
برای مشاهده متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:26 توسط محمدجواد بابایی |