به نام خدا
عمليات تروريستي انتحاري در تکيه «حضرت ابوالفضل العباس(ع)» کابل، که به شهادت قريب ۶۰ سينه زن و زخمي شدن بيش از ۱۰۰ عزادار سيدالشهدا(ع) از برادران افغاني ما منجر شد، انزجار و ابراز تعجب بسياري از ناظران مستقل و غيرمستقل را داخل و خارج از افغانستان برانگيخته است. حتي طالبان نيز مسئوليت اين جنايت را نپذيرفت و آن را محکوم کرد.عاشوراي خونين کابل، حاوي پيام هاي قابل توجهي است. پيش از نظر به هر نکته اي، بايد به صراحت تأکيد کرد که عزاداران حسيني(ع) شهادت در راه سرخ عاشورا را افتخار خود مي دانند. بنابراين عاشوراي خونين کابل، که نه اولين و نه آخرين سند مظلوميت شيعه است، نه تنها در اعتقاد شيعيان خللي ايجاد نمي کند، بلکه عزم آن ها را جزم مي کند. همان گونه که بزرگ احياگر نهضت عاشورا در عصر کنوني، حضرت امام خميني(ره)، فرمود: «بريزيد خون ها را؛ زندگي ما دوام پيدا مي کند. بکشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود. ما از مرگ نمي ترسيم؛ و شما هم از مرگ ما صرفه نداريد... اگر منطق داشتيد که صحبت مي کرديد؛ مباحثه مي کرديد. لکن منطق نداريد، منطق شما ترور است! منطق اسلام ترور را باطل مي داند. اسلام منطق دارد» با اين حال تأمل در جنايت اخير به پرسش هايي مي انجامد.

جنگوي، همزاد وحشي گري
يک گروه تروريستي به نام «لشکر جنگوي»، مسئوليت جنايتي را پذيرفته است که حتي طالبان افغانستان هم از پذيرفتن آن ابا کرده است. افراطي هاي جنگوي دست به جنايتي زده اند که در بيانيه طالبان افغانستان، که خود به قساوت و تندخويي معروف هستند، رفتاري «غير اسلامي» و «غير انساني» توصيف شده است. اما جنگوي، بر خلاف گزارش بي بي سي که آن را يک گروه ناشناخته معرفي کرده، چندان هم ناشناخته نيست. شيعيان پاکستان سال هاست که با نام منزجر کننده جنگوي زندگي مي کنند. بسياري از هزاره هاي شيعه مذهب ساکن کويته پاکستان، داغدار عمليات تروريستي جنگوي هستند.
گروهي که سال هاست نامش در پاکستان، در کنار سپاه صحابه و طالبان پاکستان، همزاد خشونت، خونريزي، جنايت و وحشي گري است. جنايت هاي بسياري مانند حمله به زائران پاکستاني حضرت ثامن الحجج(ع) ۴ ماه پيش در شهريور امسال و گلوله باران ۲۹ زائر رضوي(ع)، ترور «سيد ابرار حسين شاه»، قهرمان هزاره اي رشته بوکس و دارنده مدال طلاي بازي هاي آسيايي پکن در سال ۱۹۹۰ در خرداد ماه سال جاري، ترور «سيد راشد زيدي»، از چهره هاي برجسته و فعال شيعه در شهر کويته در ايالت بلوچستان پاکستان در فروردين ماه سال جاري و... نمونه هايي از اقداماتي است که تلاش مي کند سران شيعه پاکستان را يکي پس از ديگري ترور کند و کار را به جايي رسانده است که بسياري از ساکنان «کويته» ترک وطن کرده اند و در کراچي، اسلام آباد، لاهور و ديگر شهرهاي پاکستان ساکن شده اند.

اعتراف می کنم که این بار هم قبل از سفر، با عجله و شتاب فراوان سراغ دوستانم آمده ام.
به دو بهانه.
بهانه اول؛ چند روز گذشته که غرقه در جانستان کلام رضا امیرخانی بوده ام.
بهانه دوم؛ ان شالله سفری 7 روزه به سوریه و لبنان که در پیش دارم.
جانستان کابلستان نمونه موفق دیپلماسی فرهنگی
هفته قبل بود که امیرخانی میهمان ماهنامه نگاره بود. صادقانه اش این است که فهمیدیم عازم مشهد است. جسارت کردیم و دعوت نمودیم. بزرگی کرد و پذیرفت.
قبل از اینکه میهمانی 30 نفره نگاره یه نفس رضا امیرخانی گرم شود، به اتفاق زعمای نگاره در این اندیشه بودیم که سبب این جلسه را چه نامی بنهیم.
در جلسه تصمیم گیری پیشنهاد کردم که موضوع "دیپلماسی فرهنگی" را برای این جلسه برگزینیم. دوستان بزرگوارانه پذیرفتند.
نفس گرم رضا هنوز در نگاره جاری است
از خودم هم بپرسید، تایید می کنم. خیلی میان تیتر لوسی است. اما حس شخصی من است در این روزهای پس از جلسه.
امیرخانی خیلی جوان-مرد و خیلی صمیمی بود. مضاف به اینکه بسیار هم صریح الهجه! و البته شیطان و بزله گو.
کلام امیرخانی در این جلسه بسیار شیو ا و صمیمی بود
یک پست ناتمام...!
راستش ماشین دم در منتظر است. خیلی زودتر از آنی که تصور می کردم، رسید!
حالا فهمیدید چقدر این پست عجله ای شده!!!
حرف هایم ناتمام ماند.
دوستان و بزرگواران! شاید از این سفر زنده برنگشتم. بهل کنید ما را ... التماس دعا
به نام خدا
1. راستش دست خودم نیست. به دلیل تغییر اندکی در شرایط کاری، RAM ذهنی ام به آرامش رسیده است. بنابراین کمی تا قسمتی دوباره به شرایط عادی برگشته ام، گویا. این یعنی اینکه احتمالا باز هم باید مطالبم را در وبلاگ تحمل کنید.
2. آنچه امشب باز من را به ذوق آورده و میهمان دکمه های یک "صفحه کلید" بی روح کرده است، انتظار برای دیدن یک برنامه تلویزیونی است.
2.1 بزرگوارانی که افتخار میزبانی شان را در منزلمان داشته ایم، می دانند که ما در منزل تلویزیون نداریم! دلایل بسیاری دارد. شما فرض بگیرید از هزار و یک دلیل اش، یک دلیل اینکه پول خریدن تلویزیون نداریم. :-) قریب یک سال و 3 ماه و 6 روز و 14 ساعت است که در خانه اجاری خودمان منزل کرده ایم. حالا یک برنامه تلویزیونی باز بنده و بانو را به حسرت داشتن یک جعبه جادویی انداخته است. راه اندازی تلویزیون لامپی 24 اینچ عاریه ای که چندین ماه است در گوشه خانه افتاده است، راه حل اول است.

3. از این مقدمات مطول اگر بگذریم، جان کلام این است که همشهری سابق ما، دوباره آمده است گرد و خاک راه بیاندازد: "محمدرضا شهیدی فرد" در "پارک ملت" !
3.1 محمدرضا شهیدی فرد، که خیلی از ما او را با برنامه صبحگاهی و رویایی "مردم ایران! سلام!" می شناسیم، بار دیگر به جمع مردم برگشته است.
3.2 برنامه شامگاهی "پارک ملت" ،ان شالله شنبه تا چهارشنبه، هر شب ساعت 23 به مدت 130 دقیقه پخش خواهد شد.
3.2 شهیدی فرد در اولین قسمت از این برنامه شامگاهی، اعلام کرد که این برنامه حاصل کارگروهی 200 هنرمند تلویزیون است. (اگر اشتباه نکنم:) 40 ( و یا شاید 50) مستندساز برای "پارک ملت"، مستند آماده کرده اند.
4. من شهیدی فرد را خیلی دوست دارم. بگذارید یک کشف شاید جالب را برایتان بازگو کنم:
4.1 خاطرم هست که قریب 10 سال پیش در برنامه "صبح به خیر ایران"، بخشی را بر عهده داشت. در یک برنامه صبحگاهی!
4.2 چندی بعد، در سالهای نوجوانی من، برنامه "اینجا فرداست" را در یک تابستان اجرا کرد. دکتر صادق طباطبایی، برادر خانم مرحوم حاج احمد خمینی، را در آنجا با دل سیر دیدم. "اینجا فرداست"، یک برنامه شامگاهی بود!
4.3 "مردم ایران! سلام!" یک برنامه صبحگاهی! بود. 500 روز مردم با این برنامه عشق کردند، عشق!
4.4 و حالا نوبت به "پارک ملت" رسیده است: یک برنامه شامگاهی!
5. برای نوشتن این پست، دوری زدم در آشفته بازار اینترنت. مصاحبه شهیدی فرد با مرحوم هفته نامه شهروند امروز، را سایت "سینمای ما" گذاشته است. گزیده مصاحبه را به انتخب خودم برایتان جدا کرده ام، که در پایان این پست می آید.
6. من این محمدرضا شهیدی فرد 42 ساله را خیلی دوست دارم. دوست دارم روزی ببینمش و به او بگویم، من هم مثل شما در انجمن اسلامی مدرسه عضو بودم. البته مثل شما مسئول انجمن مدرسه نشدم. آن سالی که قرار بود مسئول انجمن شوم، خانه مان را بردیم تهران! آقای شهیدی فرد، من هم مثل شما رادیو و تلویزیون، را دوست دارم. من اجرای شما و کارگردانی شما را می پسندم. چه خوب شد که برگشتید. دلمان برایتان خیلی تنگ شده بود! (به کسی نگویید، اما خیلی دوست دارم روزی همکار شما شوم ;-) )
7. گزیده مصاحبه شهروند امروز با محمدرضا شهیدی فرد در تاریخ 19 تیرماه 87 را در ادامه مطلب گذاشته ام.
سعي ميكنم خيلي مختصر بگويم.
احتمالا در كامنتهاي پست قبلي ديده باشيد كه دوست بزرگوار ما، جناب آقاي دكتر ابوذر قائمپناه، به "صداي دوست" لطف داشتهاند.
در تماس تلفني ايشان با حقير، اين واقعيت هويدا شد كه اين برادر بزرگوار حداقل 5 سال از بنده بزرگتر هستند و مايه مباهات صداي دوست است كه بتواند حلقه وصل دوستان باشد. به قول عباراتي كه در توضيح وبلاگ آمده است: "جایی که در آن از دیروز بگوئیم و امروز و فردا و پس فردا . . . !
جایی که در آن صدای دوستان قدیم و جدیدمان را هر کجا که باشند، خواهیم شنید."
به هر روي اندك اندك با ايشان آشناتر خواهيم شد.
بهانه آشنايي ما با دكتر قائمپناه، دغدغه ايشان در خصوص تمدن اسلامي است كه در پست بالا مشاهده مينماييد.
1. آنچه ثابت و برجاست، ثابت و برجا نیست. دنیا اینچنین که هست، نخواهد ماند!
راستش مبنای خاصی ندارد، اما بگذارید تاریخ را از سال 1384 که محمود احمدی نژاد به قدرت رسید شروع کنیم...
از آن زمان تا الان اتفاقات بسیاری افتاده است. جهان واقعا عوض شده است.
دولت در ایران از سیطره اصلاح طلبان خارج شد و به دست اصولگرایان افتاد.
صدام مرد، آمریکا همسایه ایران شد و از همه مهمتر، راه کربلا باز شد!
ترکیه به دست اسلامگرایان افتاد.
... کمی جلوتر بیاییم؛
جهان عرب به آتش کشیده شد.
حسنی مبارک رفت و دروازه های قاهره به روی ایرانی ها باز شد.
بن لادن مرد.
شیعیان بحرین قیام کردند و عربستان در برابر تهدیدی واقعی، بحرین را اشغال کرد.
و ...
(ادامه این پست را در ادامه مطلب می توانید مطالعه نمایید)
از امروز انشالله عابس علیزاده عزیز هم در جمع صدای دوست خواهند بود.
عابس از همدورهایهای من و طه و مصطفی عطاران و ... است. از آن بچههای گل روزگار است.
من عابس را حداقل از سال 1375 یعنی قریب به 14 سال پیش میشناسم.
ضمنا عابس دستکم از 2 سال پیش حضور مستمری در کامنتهای وبلاگ داشته است. بنده هم از همان 2 سال پیش قرار بود برایش کاربری جدید ایجاد کنم! به هر حال ماجرای "تونل" دست ما را بسته است. بگذریم.
عابس عزیز! به خانه خودت خوش آمدی.
به نام خدا

سلام
حرف خیلی زیادی نمی خوام بزنم
این روزها باز بحث ها و حرف های سیاسی اعصاب خورد کن رونق گرفته. امید که آه دل ما باعث و بانیانش رو یا به راه راست هدایت کنه یا ...
من بعید می دونم فرد غیرایرانی که این کاریکاتور رو کشیده از ماجراهای ایران چیزی بدونه. اما تناسب ایجاد شده برای خیلی جالب بود. روی تانک معمر قذافی پرچم سبز زدند!
به صورت ناخودآگاه آدم یاد این می افته که امثال قذافی و امثال معترضین امروز ایران جامیان مشترک دارند. شاید رنگ سبز رو رنگ بین الملل خودشون اعلام کردند.
.....................
پ.ن1: این پست گارد تایم نداره. هرکی پست داشت می تونه در اسرع وقت بذاره رو وبلاگ.
پ.ن2: حرف های فوق رو به عنوان یک تاویل شخصی در نظر بگیرید. این حرف ها قطعا در فضای مستدل بیان نشده. اگر نیاز بود به وقتش دلیل هم میاریم.
پ.ن3: از صمیم قلب دعا می کنم این فضای غذاب آور سیاسی به زودی تمام بشه. به این نحوی که خدای تبارک و تعالی خودش برای ملک و مردم صلاح بدونه.
با ابراز امیدواری جهت گرمی بیش از پیش اجاق جشنواره دوم، با یکی دیگر از بخش های جدید جشنواره در خدمت شما هستیم.

پرسش شماره یک:
به نظر شما وبلاگ گروهی صدای دوست تا چه اندازه توانسته است به عنوان یک رسانه مردم نهاد نقش ایفا کند؟!
***
پاسخ های پیشنهادی:
الف) بابا مردم نهاد رو عزل کردند! نفر بعدی هم کارش به بیمارستان کشید! از این مردم نهاد فعلا بکشید بیرون!
ب) این رسانه که وگویی یعنی چه ؟!
ج) اِ ! پس همه چی برنامه ریزی شده بود ها ؟! شما هم بعله ؟!
د) با سئوالت اصلا حال نکردم !
به نمایندگی از تمامی اعضای "صدای دوست" حادثه ناگوار سقوط هواپیما و از دست رفتن جمعی از هموطنانمان را تسلیت عرض می کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
سالی که گذشت برای صدای دوست سالی با فراز و فرودهای بسیار بود. این سال با درج پستی از سید محمد اسلامی آغاز شد و با درج پستی از محمدرضا اشرف به پایان رسید.
در اولین بخش از جشن تولد دوسالگی "صدای دوست" با اهدای ۴ تندیس جشنواره در خدمتتان هستیم.
۱. تندیس چهارپایه بلورین
۲. تندیس پلاستیکی اخراجی ها
۳. تندیس بلورین محمود احمدی نژاد
۴. تندیس بلورین شیپورچی.
به نام خدا
الان دقیقا دومین سالگرد تولد صدای دوست است
یعنی 20 دی ماه ساعت 00:40
تولدت مبارک صدای دوست !


هنگامی که دست راست عباس (علیه السلام) قطع شد، رجز او این بود:
«و الله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین سبط النبی الطاهر الامین
نبی صدق جاءنا بالدین مصدقا للواحد الامین»
«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید تا ابد از دینم حمایت میکنم؛
و از امام درستکار و با تقوایی که فرزند پیامبر پاک و راستگوست و تصدیقکنندهی خداوند یکتاست، حمایت میکنم.»
رفقا سلام. این نامه ای است از یک غریب از شهری بی نهایت غربت زاده.
این نامه ای است از یک زائر رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم که در این شهر به دشنام دادن به رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم متهم می شود. این نامه ای است از یک زائر که اوج غربت شیعه و شیعیان در این شهر جانش را اتش می زند.
چه حالی پیدا خواهید کرد وقتی می بینید شیعیان این شهر شما را در حرم می بینند اما نگاهشان با شما چنین می گوید که به من نزدیک نشو!
امروز صبح در حرم نبوی و در جوار منبر نبوی شیخی داد سرداده بود علیه شیعه! دیشب مردی مصری من را مورد عتاب قرار می داد که دشداشه سپید لباس اهل سنت است و شما که به رسول ناسزا می گویید شایسته پوشیدنش نیستید!
بگذارید از بقیع نگویم. چون در کلام نمی گنجد بی کرانه غریبانه بقیع.
این نامه ای بود از یکی از شما که به شما اطلاع دهد قدر امنیت و ازادی در ایران را بدانید. اینجا اگر زیر لب صلوات بفرستی هم دشنامت می دهند
به نام خدا
راستش سفر مکه گفتنی های خیلی زیادی دارد
اما شرایط انقدر الان مهیا نیست که همه را برایتان بگویم. کلی توی صف اینترنت بودم اینجا تا نوبتم شد. ان شالله خدا قسمت مان کند به اتفاق همه با هم بیاییم. اینجا هتل دارهادی محل بعثه آقا است.
جای همه خالی. به یاد تان هستم. به یاد صدای دوستی ها.
هنوز خیلی زنگ نخورده بود که تلفن را برداشت. بعد از سلام و احوال پرسی ماجرا را گفتم. هیجانی شد و گفت: ظاهرا این مجموعه حلالم کن خیلی روی شما تاثیر داشته است!
***

کمتر از ۳۵ دقیقه دیگر باید فرودگاه باشیم و گذرنامه ها را تحویل بگیریم. ان شالله
کمتر از نیم روزی در سرزمین عربستان خواهیم بود. ان شالله
کمتر از هفته ای حج گزار می شویم. ان شالله
و من کمتر از انی هستم که بخواهم از حج بگویم. من کمتر از انی هستم که بخواهم از وصیت امیرالمومنین در اخرین لحظات حیاتش دم بزنم.
من کمتر از ذره ای هستم در اقیانوس حج امسال. ان اشالله
***
همیشه دوست داشتم وقت های حلالیت طلبی توی روزنامه ای یا جای مشابهی اعلامیه بدهم. که آی ملت! این رفیق و برادر و همکار شما رفتنی شده است. به حق رفتن و به حق سفر از حق و حقوقی که درباره شما مراعات نکرد بگذرید و بحل کنیدش.
***
به یاد مرحوم قیصر امین پور که همین روزها سالگرد پرکشیدنش رسیده است:
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
آي....
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير ميشود!
***
دوست من! حلالم کن!

به نام خدا
سلام
این عکس زیبا رو به عنوان مقدمه بپذیرید لطفا
ادامه خواهد داشت ...
به نام خدا
یکی از تفاوت های صدای دوست با بسیاری وبلاگ های دیگر این است که شخصی نیست. نه اینکه به خاطر "گروهی" بودنش شخصی نباشد، بلکه به این خاطر که نویسنده ها عموما مسائل شخصی شان را در وبلاگ مطرح نمی کنند، خلاصه شخصی نیست.
اما راستش را بخواهید من گاهی به این وبلاگ های شخصی ِ شخصی حسودی ام می شود. همین وبلاگ هایی که هر از مدتی نویسنده ها سفره دلشان را باز می کنند و با مخاطب های داشته یا نداشته شان درد دل می کنند.راستش را بخواهید با اینکه احتمال می دهم بقیه بچه ها پستی هایی را آماده کرده باشند، دلم را می زنم به دریا و فضا را کمی تا قسمتی شخصی می کنم.
برای آگاهی از اصل ماجرا به ادامه مطلب رجوع کنید لطفا
به نام خدا
سلام
خیلی قصد اطاله کلام ندارم. بنابراین کوتاه می گویم.

از پنجشنبه، دیروز 4 شهریور 89، خبرهایی نقل می شود مبنی بر اینکه مسعود رجوی، سرکرده گروهک منافقین، مرده است. سایت های ضد انقلاب هم این خبر را نقل اند.
به عنوان نمونه سایت ضد انقلاب "روزآنلاین" که حقیقتا از دشمنان حرفه ای جمهوری اسلامی است.
اما هنوز هیچ منبع رسمی این خبر را تایید نکرده است. هرچند رجوی از سال 1382 تا کنون مفقود شده است. بعد از حمله آمریکایی ها به عراق تا کنون، هیچ کسی وی را زنده ندیده است.
تلویزیون مجاهدین خلق، منافقین، همیشه در آستانه سال نو پیام تبریک رجوی را پخش می کند. این تلویزیون از سال 82 تاکنون دیگر هیچ پیام تبریک جدیدی را از وی پخش نکرده است.
خبر روز گذشته نیز در ادامه تمامی خبرهایی است که بارها و بارها از سال 82 تاکنون از مرگ وی سخن گفته است.
برای آنها که حوصله دارند، اشاره های پراکنده ای را در مورد مجاهدین در ادامه مطلب گنجانده ام.
به نام خدا
آن روزها، ماه رمضان برای همه ما حال و هوای جمعی عجیبی داشت.
نیم ساعت یا یک ساعت بعد از افطار همه مردهای محل و بچه هایشان در یکی از خانه های محل جمع می شدند. از مرد هفتاد ساله تا پسر بچه 2-4 ساله !
دور می نشستند و قرآن می خواندند. یکی از آن میکروفون های بزرگ قدیمی با یکی از بلندگوهای قدیمی تر. جلوی در خانه ای که قرآن می خواندند چراغ روشن بود با پرچم جلسه قرآن محل!
آن روزها کسی بعد از افطار فیلم نگاه نمی کرد. هر شب یک جزء قرآن را دور می خواندند. پذیرایی غالبا خیلی ساده بود. چایی تلخ با قند! حداکثر میوه هم می آوردند. اما جمع "دوره قرآن محل" خیلی صمیمی بود. قبل از شروع جلسه و بعد از شروع جلسه، همسایه ها از حال هم با خبر می شدند. گاهی اگر کسی مشکلی داشت، بقیه راهنمایی اش می کردند، یا اگر کاری از دستشان می آمد، برایش انجام می دادند.

این عکس بالا تزئینی است! محله ما اصلا مسجد نداشت. از این محله های قدیمی بود که تازه داشت آباد می شد. جای مسجد را مشخص کرده بودند، اما هنوز نساخته بودند. نمازهای عید فطر را هم توی خیابان می خواندند. یکی از 4راه های محل که کمی بزرگتر بود و به چهارراه سبزی فروشی (!) معروف بود را موکت پهن می کردند.
چهارراه می شد مصلای محل! شیرینی نمازهای عید فطر دوران کودکی را تقریبا در هیچ نماز عید فطری دوباره تجربه نکردم. هرچند بعضی نمازهای عید فطر مصلای تهران هم گاهی خیلی شیرین می شد. (آن زمانی که تهران بودم)
***
این روزها دیگر به جلسه قرآن محل نمی روم. یعنی در محله جدیدی که زندگی می کنیم، نمی دانم اصلا جلسه قرآنی دارد یا نه.
حدس می زنم جلسه های قرآن را باید "این شب ها" با سریال های مختلف سیما هماهنگ کنند تا جلسه قرآن دچار "جراحت" نشود!
دلم برای کودکی ها تنگ می شود. خصوصا ماه های رمضان!
خبرگزاری مهر از اخبار خوش رئیس جمهور احمدی نژادخبر داد :
پرتاب ماهواره ایرانی درآینده نزدیک / 7سال دیگر انسان به فضا میفرستیمرئیسجمهور با اعلام خبر پرتاب ماهواره مخابراتی ایران به فضا در آینده نزدیک ، گفت: بزودی اخبار خوشی در زمینه پیشرفتهای کشورمان در عرصه هوا و فضا اعلام خواهد شد. به گزارش خبرگزاری مهر ، دکتر محمود احمدینژاد چهارشنبه شب در گفتگوی زنده تلویزیونی با صدا و سیمای استان همدان با بیان اینکه فرستادن انسان به فضا از جمله برنامههای دولت در زمینه توسعه تکنولوژی هوا و فضا است، خاطر نشان کرد: چندی پیش موجودات زندهای را به همراه کاوشگری به فضا فرستادیم و براساس برنامه سازمان فضایی، فرستادن انسان به فضا در سال 1403 هجری شمسی پیشبینی شده بود. اما دولت برنامهریزیهایی را انجام داده تا در سال 1396 انسان را به فضا بفرستیم که این اتفاقی عظیم در معادلات دنیا است زیرا ، حضور انسان ایرانی در فضا به معنای تسلط ایران بر فضاست.
و اما چند سئوال درباره برنامه فرستادن انسان ایرانی به فضا؛
به نام خدا
عرض سلام محضر تمام دوستان عزیز
اول اینکه، بله! خودم هم چشم دارم! دیدم مقام معظم داکتوری همین دو ساعت قبل پست جدید گذاشته. اما پست حقیر هم لبیک به فرمایشات معظم له است. مضافا به اینکه به قاسم عزیز هم قول داده بودم.

الغرض، جای همه دوستان خالی، مدینه و مکه. همین جا تا یادم نرفته، در پاسخ به برخی شایعات در خصوص سوغاتی باید عرض کنم که اگر کسی برای سوغاتی می خواد بیاد، زودی پاشه بیاد.
خونه ما برای همه بازه. با این توضیح که سوغاتی ها همشون تعریف کردنیه و یک مورد هم خوردنی! {لازم به یاداوری است که آب زمزم نوشیدنی می باشد!}
بنده در این روزها، برای دوستان و آشنایانی که نه به خاطر حقیر، بلکه به احترام و اهمیت سفر به سرزمین های مقدس مدینه و مکه به منزل ما تشریف میارند، منوی خاطرات می دم.
رفقا سلام
فکر نمی کردم، روزی برسد که من هم مانند برخی از دیگر دوستانمان شوم. اینکه هر از مدتی سری به وبلاگ بزنم ولی کامنتی نگذارم. یا اینکه تنها به گذاشتن کامنت قناعت کنم.به هر روی، همین ابتدا بگویم که انگیزه من برای نوشتن این چند خط قاسم حوائجی است.

قاسم چند روز است که به زاهدان رفته، برای خدمت مقدس سربازی. آخرین جایی که برای خداحافظی آمد، اتحادیه بود. قرار گذاشته بود که من را با بچه های انجمن اسلامی فعلی دبیرستانمان آشنا کند.
خیلی جدی در جلسه حاضر شد، آن هم با لباس فرم سربازی! دو نفر از بچه ها را به من معرفی کرد. مسئول انجمن قبلی مدرسه و سرپرست فعلی انجمن. بچه های خوبی به نظر می رسیدند. به هر حال، آقا قاسم ما بعد از جلسه انجمن مدرسه، نماز اخرش را در اتحادیه خواند و از میان ما رفت و پرکشید.
اگر قاسم در زاهدان شهید شود، که اصلا هم بعید نیست، به حق شهید انجمن و اتحادیه است. قاسم اگر شهید نشود، جای تعجب دارد. . .
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید
بسم الله الرحمن الرحيم
قال اني جاعلک للناس اماما، قال و من ذريتي، قال لاينال عهدي الظالمين
جاء من اقصي المدينه رجل يسعي، قال يا قوم اتبعوا المرسلين

به نام خدا
بخش ویژه نظر سنجی و رای گیری جشنواره تولد یک سالگی
"صدای دوست"

سلام عرض می کنم.
بنده هم به سهم خودم جشن یک سالگی صدای دوست رو تبریک می گم. قرار بود این قسمت از برنامه را خواننده ورزشکار و مردمی آقای " قــــــــــــــــــــــاســــــــــــــــــــــــــــ " اجرا کنند. اما با توجه به کلاس گذاشتن های شبه روشنفکری شان(!) بنده در خدمتتان هستم.
قبل از پاسخ به پرسش های اصلی در بند "ج"، لطفا پرسش های کلی در دو بند "الف" و "ب" را پاسخ بدهید. لازم به توضیح موکد است که در پایان جشنواره تولد یک سالگی "صدای دوست" برگزیدگان از نگاه "مخاطبان" و برگزیدگان از نگاه "هیئت داوران" معرفی خواهند شد.

*خروس بی محل*
به نام خدا
از "صدای" سخن "دوست" ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

دوستان در حال تهیه برنامه های ویژه جشن تولد "صدای دوست" هستند
منتظر باشید . . .
***
ضمنا برنامه های ویژه هم خواهیم داشت،
با هنر نمایی:
داکتور !
قاس !
دوچتور !
و دیگر نابازیگران "صدای دوست"


به نام خدا
پشتیبان ولایت فقیه باشید، تا به مملکت شما آسیبی نرسد
امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه )
***
سلم لمن سالمکم خامنه ای . . .
حرب لمن حاربکم خامنه ای . . .

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
به نام خدا
زمان می گذرد، ما می مانیم و حوضی که خالی اش کردیم
( به مناسبت پایان پخش دوره اول مستند "حدیث سرو" ، زندگی علامه طباطبایی )

دوستان سلام
ابتدا فهرست عناوین یادداشت زیر را عرض می کنم:
1. - خاطره دکتر دینانی از جلسات علامه طباطبایی با دکتر هانری کربن
2. - خبر روزنامه کیهان در مورد جایزه حکمت ابن سینا به آیت الله جوادی آملی، دکتر ولایتی و رئیس دفتر فرح پهلوی (دکتر سید حسین نصر)
3. - نقل بخش هایی از کتاب "درجستجوی امر قدسی" ، گفتگوی دکتر جهانبگلو با دکتر نصر
4. - نقل برخی اظهارت در همایش بررسي و نقد آراء و انديشههاي سيدحسين نصر، دانشگاه تهران، اردیبهشت 87
5. - طرح یک پرسش
6. - اما چند نکته برای حال دادن به دوستان کیهانی و کیهانی اندیش
7. -نقل یک خاطره جالب ولی ظاهرا نامربوط
با توجه به اینکه این یادداشت نسبتا مفصل است، خلاصه ای از آن را در زیر می آورم برای دوستانی که حال خواندن نسخه تفصیلی را ندارند. بقیه مطلب نیز در "ادامه مطلب" آمده است.
ضمنا همین ابتدا اکیدا اعلام کنم، موضوعی که جسارت کردم و به آن پرداختم، به گونه ای است که در بسیاری از بخش ها، ناراحتی عمیقی ناشی از احساس عدم ادا شدن حق مطلب داشتم. بنابراین با جدیت توصیه می کنم که به اطلاعات ناقصی که من در این یادداشت تهیه کردم، به هیچ وجه قناعت نکنید.
منبع بسیاری از اطلاعاتی که در خلاصه و در متن تفصیلی آمده، کتاب " در جستجوی امر قدسی" است. هرچند با توجه به اینکه از آخرین مطالعه جدی این کتاب، 2 سال می گذرد، نقل قول ها عموما، نقل به مضمون هستند. بنابراین قبل از اینکه مورد استناد قرار گیرند، باید با منبع اصلی مطابقت داده شوند.
پیشینه خانوادگی
خلاصه ماجرا این است که یک آقایی بوده به نام آقا سید حسین. این بنده خدا وقتی بچه بوده باباش می فرستدش آمریکا، اونجا درس بخونه. همین جا بگم که مادر این آقا سید حسین، نوه شیخ فضل الله نوریه. مادر آقا سید حسین از جمله خاندان متدین به جای مانده از شیخ شهید بوده است. ضمنا مادر آقا سید حسین، دختر عموی نورالدین کیانوری، رئیس حزب توده ایران هم بوده.
از طرفی بابا بزرگ و بابای آقا سید حسین هم پزشک بودند و سرشناس. بابای سید حسین ضمنا عضو اولین مجلس بعد از انقلاب مشروطه بوده و دوست صمیمی مرحوم محمد علی فروغی و ... سید حسین نصر در چنین خانواده ای از همون بچه گی، کلی باحال بوده. با مرحوم فروغی (مصحح گلستان و بوستان سعدی) مشاعره می کرده ! اساتیدی از جمله فاضل تونی، ملک الشعرای بهار، فروزانفر، همایی، نفیسی و بهمنیار به خونه پدری آقا سید حسین رفت و آمد داشتند. کیانوری هم هر هفته می اومده خونه شون و با بابای سید حسین در مورد کارل مارکس بحث می کرده.
( اینجا جای اون تقلید صدای معروف آقای سهیل محمودی خالیه، همون که میگه: من بودم و مرحوم فروزانفر ... ! – ضمنا در بخش سوم این یادداشت خود آقای فروزانفر هم تشریف دارند! )
تحصیل در جهان غرب
خلاصه این بچه رو تو همون نوجوونی اش می فرستند آمریکا درس بخونه. این بچه بزرگ می شه و بعدها در دانشگاه ام.آی.تی فیزیک می خونه. همون موقع پاش به هاروارد باز می شه و از مقطع فوق لیسانس به بعد، می ره تو کار فلسفه و علوم انسانی.
نصر بعدها در فلسفه تلاش بسیاری می کنه، اما به تناسب محیط آموزشی آنجا از فلسفه اسلامی چیزی اونجا بهش درس نمی دند. اما روزی یکی از استادان نصر به او می گوید که می دانم درد تو چیست! آنگاه استاد وی ، یکی از رساله های شیخ شهید، شیخ اشراق، شیخ شهاب الدین سهروردی رو به اون می ده. می گه درد شما تو اینه !
بازگشت به ایران
مختصر می گم که سید حسین نصر بعدها به درجه دکتری می رسه و در حالی که می تونسته تو دانشگاه پرینستون کرسی بگیره، به خاطر علاقه وافرش به ایران بر می گرده.
اول کلی تلاش می کنه تا نفرستنش سربازی. بعد هم توی دانشگاه تهران استاد می شه.
نصر بعدها کلی کلفت می شه. رئیس بنیاد فرح دیبا، موسس بنیاد سلطنتی حکمت و فلسفه ایران، رئیس دانشگاه شریف و ...
نصر همون موقعی که کلفت شده بود، در محضر علامه طباطبایی شاگردی کرد. رفیق فابریک مرحوم شهید مطهری بوده. این قسمت از سوابق نصر، اصل تاکید بنده است که تو بخش تفصیلی آوردم. بازم توصیه می کنم یک کوچولو نگاه بندازید.
هنگام انقلاب، نصر خارج از کشور
در بحبوحه انقلاب نصر برای دیدن بچه اش رفته بوده اروپا. خلاصه با یک چمدون می ره سفر که انقلاب می شه. دار و ندارش مصادره می شه و از همون موقع تا الان دیگه ایران نیومده.
نصر ، امروز متعلق به تمام جهان اسلام
امروزه در بسیاری کشورهای جهان، دکتر سید حسین نصر به عنوان یک متفکر بزرگ شناخته شده و بنام هستند. کتاب های ایشان به بسیاری از زبان های دنیا ترجمه می شه. دکتر نصر مورد مراجعه بسیاری از نشست های علمی تراز اول دنیاست.

( یادم رفت بگم دکتر نصر در زمان استادی در دانشگاه تهران، ارتباط تنگاتنگی با مرحوم فردید هم داشتند. ضمنا شاید واستون جالب باشه بدونید دکتر حداد عادل از شاگرد های دکتر نصر بودند. )
تفکر نصر بیشتر نزدیک به اصولگرایان است
خلاصه، دلم واستون بگه که تفکر نصر بسیار بسیار بسیار نزدیک به تفکر غالب بزرگان انقلاب اسلامیه. نگاه اصلاح طلب های فعلی {اگه با حوادث اخیر چیزی ازشون باقی مونده باشه!} به نصر انتقادیه. چند سال پیش نصر و سروش به صورت آفلاین (!)، با هم به مناظره پرداختند.
یک سری توضیحات دیگه هم هست که جدا باید در بخش تفصیلی بخونید.
ما از 30 سال پیش دیگه نصر رو به ایران راه ندادیم. مدتی پیش هم که بنیاد بین المللی ابن سینا، در جشنواره ای در همدان به نصر جایزه داد، روزنامه کیهان شدیدا انتقاد کرد.
اما حدود یک هفته بعد از اون در یکی از همایش های معتبر در خصوص علامه طباطبایی، سید حسین نصر به صورت ویدئو کنفرانس حاضر شد. شاید در مستند "حدیث سرو" نیز، نصر غایب بزرگ، بلکه غایب خیلی بزرگ بوده باشد.
متاسف هستم که عرض کنم، حس بنده این است که
زمان می گذرد، ما می نامیم و حوضی که خالی اش کردیم.
